تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٠
اساسى آنها يكى است، اگر چه آخرين كتاب آسمانى، كاملترين و جامعترين آنها است و به همين دليل، لازم العمل است.
به علاوه در كتب پيشين بشارتهاى متعددى درباره آخرين كتاب، يعنى قرآن آمده است، آنها كه مدّعىاند «تورات» و «انجيل» را قبول دارند، اگر در اين ادعا صادق هستند، بايد اين بشارتها را نيز بپذيرند، و هنگامى كه آن نشانهها را در قرآن يافتند، در برابر آن سر تعظيم فرود آورند.
آيه فوق مىفرمايد: ادعا كافى نيست بايد عملًا اين كتابهاى آسمانى را بر پا داريد.
افزون بر اين، كتاب «ما» و «شما» مطرح نيست، آنچه مطرح است كتابهاى آسمانى است و آنچه از ناحيه خدا آمده، پس چگونه مىتوانيد با اين منطق سُست، آخرين كتاب را ناديده بگيريد؟
ولى قرآن بار ديگر به وضع اكثريت آنها اشاره كرده، مىفرمايد: «بسيارى از آنها نه تنها از اين آيات پند نمىگيرند و هدايت نمىشوند بلكه به خاطر روح لجاجت، بر طغيان و كفرشان افزوده مىشود» «وَ لَيَزيدَنَّ كَثيراً مِنْهُمْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ طُغْياناً وَ كُفْراً».
و اين چنين است، تأثير معكوس آيات حق و سخنان موزون، در افكار بيمار و قلوب مملوّ از لجاج!
و در پايان آيه، پيامبر را در برابر سرسختى اين اكثريت منحرف دلدارى داده مىفرمايد: «از مخالفتهاى اين جمعيت كافر غمگين مباش»! «فَلا تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرينَ»؛ «١»
زيرا زيان آن متوجه خود آنها خواهد شد و به تو ضررى نمىرساند.