تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٣٣
بالا با صراحت به صورت استفهام انكارى مىگويد: «چه كسى ستمكارتر از مشركانى است كه بر خدا دروغ بسته و شريك براى او قرار داده و يا آيات او را تكذيب نمودهاند»؟ «وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللَّهِ كَذِباً أَوْ كَذَّبَ بِآياتِهِ».
در حقيقت، جمله اول، اشاره به انكار توحيد است، و جمله دوم، اشاره به انكار نبوت.
و به راستى ظلمى از اين بالاتر نمىشود كه: انسان، جماد بىارزش و يا انسان ناتوانى را همتاى وجود نامحدودى قرار دهد كه بر سراسر جهان هستى حكومت مىكند.
اين كار از سه جهت ظلم محسوب مىشود:
ظلم نسبت به ذات پاك او كه شريكى براى او قائل شده.
ظلم بر خويشتن كه شخصيت و ارزش وجود خود را تا سر حدّ پرستش يك قطعه سنگ و چوب پائين آورده.
و ظلم بر اجتماع كه بر اثر شرك، گرفتار تفرقه و پراكندگى و دور شدن از روح وحدت و يگانگى شده است.
لذا در پايان آيه مىفرمايد: «مسلّماً هيچ ستمگرى- مخصوصاً چنين ستمگرانى كه ستم آنها همه جانبه است- روى سعادت و رستگارى را نخواهد ديد» «إِنَّهُ لا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ».
البته در آيه فوق صريحاً كلمه «شرك» ذكر نشده، ولى با توجه به آيات قبل و آيات بعد، كه همگى پيرامون مسأله شرك صحبت مىكند، روشن مىشود كه منظور از كلمه «افتراء» در اين آيه همان تهمت شريك قائل شدن براى ذات خدا است.
قابل توجه اين كه: در ١٥ مورد از قرآن مجيد افرادى به عنوان ظالمترين و ستمكارترين مردم معرفى شدهاند كه همه با جمله استفهاميه: وَ مَنْ أَظْلَمَ يا فَمَنْ