تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢١١
١- نخست مىفرمايد: «بگو: آنچه در آسمانها و زمين است براى كيست»؟
«قُلْ لِمَنْ ما فِي السَّماواتِ وَ الأَرْضِ».
و بلافاصله به دنبال آن مىفرمايد: «خودت از زبان فطرت و جان آنها پاسخ بده: براى خدا» «قُلْ لِلَّهِ».
طبق اين مقدمه، همه جهان هستى ملك خدا است و تدبير آن به دست او است.
٢- «پروردگار عالم سرچشمه تمام رحمتها است، او است كه رحمت را بر عهده خويش قرار داده، و مواهب بىشمار، به همه ارزانى مىدارد» «كَتَبَ عَلى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ».
آيا ممكن است چنين خداوندى اجازه دهد رشته حيات انسانها با مرگ به كلى پاره شود و تكامل و حيات ادامه نيابد؟
آيا اين با اصل «فياض بودن» و «رحمت واسعه» او مىسازد؟
آيا او در مورد بندگان خود كه مالك و مدبر آنها است ممكن است، چنان بىمهرى كند كه بعد از مدتى راه فنا بپويند و تبديل به هيچ و پوچ شوند؟
مسلّماً، نه، بلكه رحمت واسعه او ايجاب مىكند: موجودات، مخصوصاً انسان را در مسير تكامل پيش ببرد، همان طور كه در پرتو رحمت خويش بذر كوچك و بىارزشى را تبديل به درخت تناور و برومند، يا شاخه گل زيبائى مىكند، همان طور كه در پرتو فيض خود نطفه بىارزش را به انسان كاملى مبدل مىسازد، همين رحمت، ايجاب مىكند انسان را كه استعداد بقاء و زندگى جاودانى دارد پس از مرگ، در لباس حياتى نوين و در عالمى وسيعتر در آورد و در اين سير ابدى تكامل، دست رحمتش پشت سر او باشد.
لذا به دنبال اين دو مقدمه، مىفرمايد: «به طور مسلّم همه شما را در روز