تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٤٦
زيرا كاذب به روشنائى كمرنگى گفته مىشود كه در آخر شب به صورت عمودى از مشرق در آسمان پاشيده مىشود و همچون شكافى است كه از طرف شرق به غرب در خيمه تاريك و سياه شب پديد مىآيد.
و صبح صادق كه بعد از آن طلوع مىكند به شكل نوار سفيد، درخشان و زيبائى است كه در آغاز در پهنه افق مشرق آشكار مىشود، گوئى چادر سياه شب را از طرف پائين در امتداد شمال و جنوب شكافته و پيش مىرود و تدريجاً بالا آمده و سراسر آسمان را فرا مىگيرد.
قرآن علاوه بر اين كه: كراراً روى نعمت نور و ظلمت و شب و روز تكيه كرده، در اينجا روى مسأله طلوع صبح تكيه مىكند كه يكى از نعمتهاى بزرگ پروردگار است؛ زيرا مىدانيم اين پديده آسمانى نتيجه وجود جوّ زمين (يعنى قشر ضخيم هوا كه دور تا دور اين كره را پوشانيده) مىباشد.
اگر اطراف كره زمين همانند كره ماه جوّى وجود نداشت، نه بين الطلوعين و فلق وجود داشت و نه سپيدى آغاز شب و شفق.
بلكه آفتاب همانند يك ميهمان ناخوانده بدون هيچ مقدمه سر از افق مشرق بر مىداشت، نور خيرهكننده خود را در چشمهائى كه به تاريكى شب عادت كرده بود فوراً مىپاشيد، و به هنگام غروب مانند يك مجرم فرارى، يك مرتبه از نظرها پنهان مىشد و در يك لحظه تاريكى و ظلمت وحشتناكى همه جا را فرا مىگرفت.
اما وجود جوّ زمين و فاصلهاى كه در ميان تاريكى شب، و روشنائى روز به هنگام طلوع و غروب آفتاب قرار دارد، انسان را تدريجاً براى پذيرا شدن هر يك از اين دو پديده متضاد آماده مىسازد، و انتقال از نور به ظلمت و از ظلمت به نور، به صورت تدريجى و ملايم و كاملًا مطبوع و قابل تحمل انجام مىگردد.