تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٨٧
مىداد. «١»
اما اين بسيار بعيد به نظر مىرسد كه انسانى سالها درون غارى زندگى كند و حتى در يك شب تاريك نيز يك گام از آن بيرون نگذارد.
شايد تقويت اين احتمال در نظر بعضى به خاطر جمله «رَأى كَوكَباً» باشد كه مفهومش اين است: تا آن زمان ستارهاى را نديده بود.
ولى اين تعبير به هيچ وجه چنين مفهومى را در بر ندارد، بلكه منظور اين است:
اگر چه تا آن زمان ستاره و ماه و خورشيد را بسيار ديده بود ولى به عنوان يك محقق توحيد اين نخستين بار بود كه به آنها نظر مىدوخت و در ارتباط افول و غروب آنها، با نفى مقام خدائى از آنها انديشه مىكرد.
در حقيقت ابراهيم عليه السلام بارها آنها را ديده بود اما نه با اين چشم!
بنابراين، هنگامى كه ابراهيم عليه السلام مىگويد: هذا رَبِّى: «اين خداى من است» به عنوان يك خبر قطعى نيست، بلكه به عنوان يك فرض و احتمال، براى تفكر و انديشيدن است، درست مثل اين كه: ما مىخواهيم در علت حادثهاى پىجوئى كنيم تمام احتمالات و فرضها را يك، يك مورد مطالعه قرار مىدهيم و لوازم هر يك را بررسى مىكنيم تا علت حقيقى را بيابيم، چنين چيزى نه كفر است و نه حتى دلالت بر نفى ايمان مىكند، بلكه راهى است براى تحقيق بيشتر و شناسائى بهتر و رسيدن به مراحل بالاتر ايمان.