تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٤٥
در اين سفر، علاوه بر كرامات گوناگونى كه از او ديد، همين كه كاروان با راهبى به نام «بَحِيرا» كه ساليان درازى در صومعه مشغول عبادت بود و آگاهى از كتب عهدين داشت و كاروانهاى تجارتى در مسير خود به زيارت او مىرفتند برخورد كرد، در بين كاروانيان، محمّد صلى الله عليه و آله كه آن روز دوازده سال بيش نداشت نظر راهب را به خود جلب كرد.
بحيرا پس از اندكى خيره شدن و نگاههاى عميقانه و پر معنى به او گفت: اين كودك به كدام يك از شما تعلق دارد؟
جمعيت به «ابوطالب» اشاره كردند او اظهار داشت برادرزاده من است.
بحيرا گفت: اين طفل آينده درخشانى دارد، اين همان پيامبرى است كه كتابهاى آسمانى از رسالت و نبوتش خبر دادهاند، و من تمام خصوصيات او را در كتب خواندهام! «١»
«ابوطالب» پيش از اين برخورد و برخوردهاى ديگر از قرائن ديگر نيز به نبوت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و معنويت او پى برده بود.
طبق نقل دانشمند اهل تسنن، شهرستانى (صاحب ملل و نحل) و ديگران در يكى از سالها آسمان «مكّه» بركتش را از اهلش باز داشت و خشكسالى سختى به مردم روى آورد، «ابوطالب» دستور داد تا برادرزادهاش محمّد صلى الله عليه و آله را كه كودكى شيرخوار بود حاضر ساختند، پس از آن كه كودك را در حالى كه در قنداقهاى پيچيده شده بود به او دادند در برابر «كعبه» ايستاد و با تضرع خاصى سه مرتبه، طفل شيرخوار را به طرف بالا انداخت و هر مرتبه مىگفت: