تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٧٦
نمىدانيد قناعت مىكند. «١»
اتفاقاً بعضى از نويسندگان اخير دنباله اين افسانه كهن را گرفته و در نوشته خود اين ايراد را بار ديگر زنده كردهاند.
پاسخ:
اوّلًا- آنها كه چنين ايرادى مىكنند گويا آيات قبل و بعد را درست مورد بررسى قرار ندادهاند كه سخن از افراد لجوجى به ميان آمده كه به هيچ وجه حاضر به تسليم در برابر حق نبودند، و اگر پيامبر صلى الله عليه و آله در برابر خواستههاى آنها تسليم نشده، نيز به همين دليل بوده است.
و گرنه در كجاى قرآن داريم كه افراد حقجو و حقطلب از پيامبر تقاضاى معجزه كرده باشند، و او خواسته آنها را ردّ كرده باشد. در آيه ١١١ همين سوره «انعام» درباره اين گونه افراد مىخوانيم: وَ لَوْ أَنَّنا نَزَّلْنا إِلَيْهِمُ الْمَلائِكَةَ وَ كَلَّمَهُمُ الْمَوْتى وَ حَشَرْنا عَلَيْهِمْ كُلَّ شَيْءٍ قُبُلًا ما كانُوا لِيُؤْمِنُوا ...: «و اگر ما فرشتگان را بر آنها نازل مىكرديم، و مردگان با آنها سخن مىگفتند، و همه چيز را در برابر آنها جمع مىنموديم هرگز ايمان نمىآوردند ...».
ثانياً- به طورى كه از روايات اسلامى استفاده مىشود، اين پيشنهاد از طرف جمعى از رؤساى قريش بود، و آنها به خاطر تحقير و ناديده گرفتن قرآن چنين پيشنهادى را مطرح كرده بودند، و مسلّم است پيامبر در برابر پيشنهادهائى كه از چنين انگيزههائى سرچشمه بگيرد، تسليم نخواهد شد.
ثالثاً- كسانى كه اين ايراد را مىكنند گويا ساير آيات قرآن را از نظر دور داشتهاند كه چگونه خود قرآن به عنوان يك معجزه جاويدان صريحاً معرفى شده و بارها از مخالفان دعوت به مقابله گرديده، و ضعف و ناتوانى آنها را آشكار