تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٠٧
دارد، كاملًا نارسا خواهد بود.
لذا قرآن در جواب دوم، مىفرمايد: «اگر ما او را فرشته قرار مىداديم و به پيشنهاد آنها عمل مىكرديم، باز، لازم بود تمام صفات انسان را در او ايجاد كنيم، و او را به صورت و سيرت مردى قرار دهيم» «وَ لَوْ جَعَلْناهُ مَلَكاً لَجَعَلْناهُ رَجُلًا». «١»
از آنچه گفتيم روشن مىشود: منظور از جمله «لَجَعَلْناهُ رَجُلًا» اين نيست كه فقط شكل انسان به او مىدهيم كه بعضى از مفسران پنداشتهاند، بلكه منظور اين است كه: او را از نظر ظاهر و باطن متصف به صفات انسانى مىسازيم.
سپس نتيجه مىگيرد كه با اين حال همان ايرادات سابق را بر ما تكرار مىكردند كه: «چرا به انسانى مأموريت رهبرى دادهاى و چهره حقيقت را بر ما پوشانيدهاى»؟! «وَ لَلَبَسْنا عَلَيْهِمْ ما يَلْبِسُونَ».
«لَبْس» (بر وزن درس) به معنى پردهپوشى و اشتباهكارى است، و «لُبْس» (بر وزن قفل) به معنى پوشيدن لباس است (ماضى اول لَبَسَ بر وزن ضَرَبَ و ماضى دوم لَبِسَ بر وزن حَسِبَ مىباشد) و روشن است كه: در آيه، معنى اول اراده شده است، يعنى: اگر فرشتهاى مىفرستاديم بايد به صورت و سيرت انسانى باشد، و در اين موقع به عقيده آنها ما مردم را به اشتباه و خطا انداخته بوديم و همان نسبتهاى سابق را بر ما تكرار مىكردند- همان طور كه خود آنها افراد نادان و بىخبر را به اشتباه و خطا مىافكنند، و چهره حقيقت را بر آنها مىپوشانند- بنابراين نسبت «لَبْس» و پردهپوشى به خدا از زاويه ديد آنها است.
***
و در آخرين آيه، خداوند به پيامبرش دلدارى مىدهد و مىفرمايد: از