تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٨٥
دوخت، اين بار قرص سيمگون ماه با فروغ و درخشش دلپذير خود بر صفحه آسمان ظاهر شده بود «پس هنگامى كه ماه را ديد صدا زد اين است پروردگار من؟ اما سرانجام كه ماه به سرنوشت همان ستاره گرفتار شد و چهره خود را در پرده افق كشيد، ابراهيم عليه السلام جستجوگر گفت: اگر پروردگار من مرا به سوى خود رهنمون نشود، در صف گمراهان قرار خواهم گرفت»! «فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بازِغاً قالَ هذا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لَئِنْ لَمْ يَهْدِني رَبِّي لَا كُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّينَ».
***
سومين آيه وضعى را بازگو مىكند كه شب به پايان رسيده و پردههاى تاريك خود را جمع كرده و از صحنه آسمان مىگريخت، و خورشيد از افق مشرق سر برآورده و نور زيبا و لطيف خود را همچون يك پارچه زربفت بر كوه و دشت و بيابان مىگسترد، «همين كه چشم حقيقتبين ابراهيم بر نور خيرهكننده آن افتاد صدا زد خداى من اين است؟! اين كه از همه بزرگتر و پرفروغتر است!، اما با غروب آفتاب و فرو رفتن قرص خورشيد در دهان هيولاى شب، ابراهيم آخرين سخن خويش را ادا كرده، گفت: اى جمعيت! من از همه اين معبودهاى ساختگى كه شريك خدا قرار دادهايد بيزارم» «فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بازِغَةً قالَ هذا رَبِّي هذا أَكْبَرُ فَلَمَّا أَفَلَتْ قالَ يا قَوْمِ إِنِّي بَريءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ».
***
و در صدد برآمد آخرين ضربه خود را بر افكار بتپرستان وارد كند، گفت:
اى مردم! اكنون كه فهميدم در ماوراى اين مخلوقات متغير و محدود و اسير چنگال قوانين طبيعت، خدائى است قادر و حاكم بر نظام كاينات «من روى خود را به سوى آن كسى مىكنم كه آسمانها و زمين را آفريد و در اين عقيده خود كمترين شرك راه نمىدهم، من موحّد خالصم و از مشركان نيستم» «إِنِّي وَجَّهْتُ