تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٦٤
بديهى است: دستور به ترك اين گونه اشخاص هيچ گونه منافاتى با مسأله جهاد ندارد؛ زيرا جهاد داراى شرائطى است، و بىاعتنائى به كفار داراى شرائط و ظروف ديگر، و هر كدام از اين دو در جاى خود بايد انجام گيرد.
گاهى لازم است با بىاعتنائى مخالفان را كوبيد.
و گاهى با مبارزه و جهاد و كشيدن اسلحه.
و اين كه بعضى تصور كردهاند آيات جهاد، آيه فوق را نسخ كرده، كاملًا بىاساس است.
اين در صورتى است كه «دين» را به معنى آئين شرك و بتپرستى بدانيم، ولى اگر مراد آئين حق باشد كه آنها با تكاليف خود به صورت بازى و سرگرمى برخورد مىكنند كه اشكالِ بالا بى مورد خواهد بود.
بر اساس نظر اول، آيه فوق در حقيقت، اشاره به اين است كه آئين آنها از نظر محتوا پوچ و واهى است و نام دين را بر يك مشت اعمالى كه به كارهاى كودكان و سرگرمىهاى بزرگسالان شبيهتر است گذاردهاند، اين چنين افراد قابل بحث و گفتگو نيستند و لذا دستور مىدهد از آنها روى بگردان و به آنها و مذهب توخاليشان اعتنا مكن!
از آنچه گفتيم معلوم شد: منظور از «دِيْنَهُم» همان آئين شرك و بتپرستى است كه آنها داشتند.
و اين احتمال كه منظور از آن «دين حق» باشد، و اضافه دين به آنها به خاطر فطرى بودن دين بوده باشد بسيار بعيد به نظر مىرسد.
احتمال ديگرى در تفسير آيه وجود دارد و آن اين كه: قرآن اشاره به جمعى از كفار مىكند كه حتى نسبت به آئين خود به عنوان يك بازى و سرگرمى مىنگريستند و هرگز به عنوان يك مطلب جدّى روى آن فكر نمىكردند، يعنى