تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧٣
كانون خطر يهود در پوست نمىگنجيدند، از دور شاهد حركت دستهجمعى عدهاى به سوى سپاه اسلام بودند، چيزى نگذشت كه معلوم شد، اين جمعيت همان مهاجران حبشهاند كه به آغوش وطن باز مىگردند در حالى كه قدرتهاى اهريمنى دشمنان در هم شكسته شده و نهال اسلام به قدر كافى ريشه دوانيده است.
پيامبر صلى الله عليه و آله با مشاهده «جعفر» و مهاجران «حبشه»، اين جمله تاريخى را فرمود: لا أَدْرِى أَنَا بِفَتْحِ خَيْبَرَ أَسُرُّ أَمْ بِقُدُومِ جَعْفَرَ؟!:
«نمىدانم از پيروزى خيبر خوشحالتر باشم يا از بازگشت جعفر»؟ «١»
مىگويند: علاوه بر مسلمانان، هشت نفر از شاميان كه در ميان آنها يك راهب مسيحى بود و تمايل شديد به اسلام پيدا كرده بودند، خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله رسيدند و پس از شنيدن آيات سوره «يس» به گريه افتاده، مسلمان شدند و گفتند: چقدر اين آيات به تعليمات راستين مسيح عليه السلام شباهت دارد.
طبق روايتى كه در تفسير «المنار» از «سعيد بن جبير» نقل شده: «نجاشى» سى نفر از بهترين ياران خود را به عنوان اظهار علاقه به پيامبر صلى الله عليه و آله و آئين اسلام به «مدينه» فرستاد، و همانها بودند كه با شنيدن آيات سوره «يس» گريستند و اسلام را پذيرفتند.
آيات فوق نازل شد و از اين مؤمنان تجليل كرد. «٢»- «٣»