تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧٠
براى بر هم زدن اين موقعيت دست به كار شدند، و دو نفر از جوانان باهوش، فعال، حيلهگر و پشتهمانداز يعنى «عمرو بن عاص» و «عمارة بن وليد» را براى اين كار انتخاب كرده، با هداياى فراوانى به «حبشه» فرستادند.
اين دو نفر در كشتى شراب نوشيدند و به جان هم افتادند ولى به هر حال براى پياده كردن نقشه خود وارد سرزمين «حبشه» شدند، و با مقدماتى به حضور «نجاشى» بار يافتند.
البته قبلًا با دادن هداياى گرانبهائى به اطرافيان «نجاشى» موافقت آنها را جلب كرده و قول تأئيد و طرفدارى از خود را گرفته بودند.
«عمرو عاص» سخنان خود را از اينجا شروع كرده، به «نجاشى» چنين گفت: «ما فرستادگان بزرگان مكّهايم، تعدادى از جوانان سبك مغز در ميان ما پرچم مخالفت برافراشتهاند و از آئين نياكان خود برگشته، به بدگوئى از خدايان ما پرداخته، آشوب و فتنه به پا كرده، در ميان مردم تخم نفاق پاشيدهاند، و از موقعيت سرزمين شما سوء استفاده كرده، به اينجا پناه آوردهاند، ما از آن مىترسيم در اينجا نيز دست به اخلالگرى زنند، بهتر اين است كه آنها را به ما بسپاريد و به محل خود باز گردانيم ...». «١»
اين را گفتند و هدايائى را كه با خود آورده بودند تقديم داشتند.
«نجاشى» گفت: تا من با نمايندگان اين پناهندگان به كشورم، تماس نگيرم نمىتوانم در اين زمينه سخن بگويم، و از آنجا كه اين بحث، يك بحث مذهبى است بايد از نمايندگان مذهبى نيز در جلسهاى در حضور شما دعوت شود.
روز ديگرى در يك جلسه مهم كه اطرافيان «نجاشى» و جمعى از دانشمندان مسيحى و «جعفر بن ابىطالب» به عنوان نمايندگى مسلمانان، و