تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٦
را پرستش مىكنيد كه نه مىتواند زيانى به شما برساند و نه سودى»؟ «قُلْ أَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَمْلِكُ لَكُمْ ضَرّاً وَ لا نَفْعاً».
و به همين دليل، بارها در دست دشمنان گرفتار شد، و يا دوستانش گرفتار شدند و اگر لطف خدا شامل حال او نبود، نمىتوانست هيچ گامى بردارد.
و در پايان به آنها اخطار مىكند: گمان نكنيد خداوند سخنان نارواى شما را نمىشنود و يا از درون شما آگاه نيست «خداوند هم شنوا است و هم دانا» «وَ اللَّهُ هُوَ السَّميعُ الْعَليمُ».
جالب اين كه: مسأله بشر بودن مسيح عليه السلام و نيازهاى مادّى و جسمانى او كه قرآن در اين آيات و آيات ديگر روى آن تكيه كرده است يكى از بزرگترين مشكلات براى مسيحيان مدعى خدائى او، شده كه براى توجيه آن بسيار دست و پا مىكنند و گاهى ناچار مىشوند براى مسيح عليه السلام دو جنبه قائل شوند: جنبه لاهوت و جنبه ناسوت.
از نظر لاهوت فرزند خدا و خود خداست.
و از نظر ناسوت جسم است و مخلوق خدا و امثال اين توجيهات كه بهترين نشانه ضعف و نادرستى منطق آنها است.
به اين نكته نيز بايد توجه كرد كه: در اين آيه به جاى كلمه «مِنْ»، «ما» به كار برده شده كه معمولًا در مورد موجودات غير عاقل ذكر مىشود.
اين تعبير شايد به خاطر آن باشد كه: ساير معبودها و بتها از قبيل سنگ و چوب را در عموميت جمله داخل كند و بگويد:
اگر پرستش مخلوقى جايز باشد بايد بت پرستى بت پرستان نيز مجاز شمرده شود؛ زيرا در مخلوق بودن، همه برابر و مساويند و در حقيقت ايمان به الوهيت مسيح عليه السلام يك نوع بت پرستى است نه خداپرستى!