تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٥
ثانياً- اگر مادر او محترم است به خاطر اين است كه او هم در مسير رسالت مسيح عليه السلام با او هماهنگ بود و از رسالتش پشتيبانى مىكرد، و به اين ترتيب، بنده خاص خدا بود و نبايد او را همچون يك معبود- آن طور كه در ميان مسيحيان رائج است كه در برابر مجسمه او تا سرحدّ پرستش خضوع مىكنند- عبادت كرد.
بعد از آن، به يكى ديگر از دلائل نفى ربوبيت مسيح عليه السلام اشاره كرده، مىفرمايد: «او و مادرش هر دو غذا مىخوردند» «كانا يَأْكُلانِ الطَّعامَ».
كسى كه اين چنين نيازمند است كه اگر چند روز غذا به او نرسد قادر بر حركت نيست، چگونه مىتواند خدا، يا در رديف خدا باشد؟
و در پايان آيه اشاره به روشنى اين دلائل از يك طرف، لجاجت، سرسختى و نادانى آنها در برابر اين دلائل آشكار، از طرف ديگر، كرده مىفرمايد: «بنگر چگونه دلائل را به روشنى براى آنها شرح مىدهيم و سپس بنگر چگونه اينها از قبول حق سر باز مىزنند» «انْظُرْ كَيْفَ نُبَيِّنُ لَهُمُ الآياتِ ثُمَّ انْظُرْ أَنَّى يُؤْفَكُونَ». «١»
بنابراين، تكرار «أُنْظُر» در اين دو جمله، اشاره به اين است:
از يكسو، در اين دلائل روشن بنگر كه براى توجه هر كس كافى است.
و از سوى ديگر، به عكسالعملهاى منفى و حيرتانگيز آنها بنگر، كه براى هر كس تعجبآور است.
***
در آيه بعد براى تكميل استدلال گذشته توجه مىدهد: شما مىدانيد كه مسيح عليه السلام خود سر تا پا نيازهاى بشرى داشت و مالك سود و زيان خويش هم نبود چه رسد به اين كه مالك سود و زيان شما باشد، مىفرمايد: «بگو آيا چيزى