تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٤١
آنها را به ياد روزى مىاندازد كه رو در روى شياطينى كه از آنها الهام گرفتهاند خواهند ايستاد و از اين پيروان و آن پيشوايان سؤال مىشود، سؤالى كه در برابرش پاسخى ندارند و جز حسرت و اندوه، نتيجهاى نمىگيرند.
اين هشدارها به خاطر آن است كه تنها به اين چند روز زندگى ننگرند و به پايان كار نيز بينديشند.
نخست مىفرمايد: «آن روز كه همه را جمع و محشور مىسازد، ابتدا مىفرمايد: اى جمعيت جنّ و شياطين اغواگر شما افراد زيادى از انسانها را گمراه ساختيد» «وَ يَوْمَ يَحْشُرُهُمْ جَميعاً يا مَعْشَرَ الْجِنِّ قَدِ اسْتَكْثَرْتُمْ مِنَ الإِنْسِ». «١»
منظور از كلمه «جنّ» در اينجا همان شياطين است؛ زيرا «جنّ» در اصل لغت- همان طور كه قبلًا هم گفتهايم- به معنى هر موجود ناپيدا مىباشد و در آيه ٥٠ سوره «كهف» درباره رئيس شياطين «ابليس» مىخوانيم: كانَ مِنَ الجِنِّ: «يعنى او از جنّ بود».
آيات گذشته كه از وسوسههاى رمزى شياطين با جمله: «إِنَّ الشَّياطينَ لَيُوحُونَ إِلى أَوْلِيائِهِمْ» «٢»
سخن مىگفت.
همچنين آيه بعد كه از رهبرى بعضى از ستمگران از بعضى ديگر سخن مىگويد، مىتواند اشارهاى به اين موضوع باشد.
اما شياطين اغواگر گويا در برابر اين سخن پاسخى ندارند و سكوت مىكنند، ولى «دوستان و پيروان آنها از بشر چنين مىگويند: پروردگارا! بعضى از ما از آنها بهره گرفتند و بعضى آنها از ما، تا آن زمان كه اجلى كه براى ما مقرر داشته بودى، پايان گرفت» «وَ قالَ أَوْلِياؤُهُمْ مِنَ الإِنْسِ رَبَّنَا اسْتَمْتَعَ بَعْضُنا بِبَعْضٍ