تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٣١
مسأله نبوت هم بايد مركز رقابتها قرار گيرد.
او مىگفت: ما و قبيله «بنى عبد مناف» (طايفه پيامبر صلى الله عليه و آله) در همه چيز با هم رقابت داشتيم و همچون دو اسب مسابقه، دوش به دوش هم پيش مىرفتيم، تا اين كه آنها ادعا كردند پيامبرى از ميان ما برخاسته كه وحى به او مىشود.
ولى ممكن نيست ما به او ايمان بياوريم مگر اين كه بر ما نيز وحى شود، همان طور كه بر او وحى مىشود!! «١»
تفسير:
انتخاب پيامبر به دست خدا است
در اين آيه، اشارهاى كوتاه و پر معنى به طرز تفكر و ادعاهاى مضحك اين سردمداران باطل و «أَكابِرِ مُجْرِميِها» كه در آيه قبل آمده بود، كرده، مىفرمايد:
«هنگامى كه آيهاى از طرف خدا براى هدايت آنها فرستاده شد گفتند: ما هرگز ايمان نمىآوريم مگر اين كه به ما نيز همان مقامات و آياتى كه به فرستادگان خدا اعطا شده است داده شود» «وَ إِذا جاءَتْهُمْ آيَةٌ قالُوا لَنْ نُؤْمِنَ حَتَّى نُؤْتى مِثْلَ ما أُوتِيَ رُسُلُ اللَّهِ».
آنها خيال مىكردند احراز مقام رسالت و رهبرى خلق، به سن و مال است و يا به رقابتهاى كودكانه قبايل، و خدا نيز موظف است رعايت اين رقابتهاى مضحك و بىاساس را كرده و بر آن صحه بگذارد، رقابتهائى كه از نهايت انحطاط فكرى و عدم درك مفهوم نبوت و رهبرى خلق، سرچشمه مىگيرد.