تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٢٨
كانُوا يَعْمَلُونَ».
همان طور كه سابقاً اشاره كرديم اين خاصيت تكرار يك عمل زشت است كه تدريجاً از قبح آن در نظر كاسته مىشود و حتى به جائى مىرسد كه به عنوان يك كار خوب در نظر او جلوه مىكند، و همچون زنجيرى بر دست و پاى او مىافتد و اجازه خروج از اين دام به او نمىدهد.
يك مطالعه ساده در حال تبهكاران، اين حقيقت را به خوبى روشن مىسازد.
***
و از آنجا كه قهرمان اين ماجرا در جهت منفى «ابوجهل» بود، و او از سردمداران مشركان «مكّه» و قريش محسوب مىشد، در آيه دوم اشاره به وضع اين رهبران گمراه و زعماى كفر و فساد كرده، مىفرمايد: «اين چنين در هر شهر و آبادى بزرگان گنهكارى قرار داديم كه طريق گناه پيش گرفتند و سرانجام كارشان اين شد كه با مكر و فريب و نيرنگ، مردم را از راه منحرف ساختند» «وَ كَذلِكَ جَعَلْنا في كُلِّ قَرْيَةٍ أَكابِرَ مُجْرِميها لِيَمْكُرُوا فيها».
مكرّر گفتهايم: نسبت اين گونه افعال به خداوند به خاطر آن است كه او مسبب الاسباب و سرچشمه تمام قدرتها است و هر كس هر كارى انجام مىدهد با استفاده از امكاناتى است كه خداوند در اختيار او قرار داده اگر چه جمعى از آن حسن استفاده و بعضى سوء استفاده مىكنند.
جمله لِيَمْكُرُوا: «تا مكر و نيرنگ به كار زنند» به معنى سرانجام و عاقبت كار آنها است نه هدف از خلقت آنان «١» يعنى سرانجام نافرمانى و گناه فراوان اين شد كه رهزن راه حق شدند و بندگان خدا را از راه منحرف ساختند.