تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥١٤
اما يك جامعه مؤمن به رسالت انبياء براى خود هيچ گونه اجبارى در پيروى نظر اكثريت براى تصويب قوانين نمىبيند؛ زيرا برنامهها و قوانين انبياء راستين خالى از هر گونه عيب، نقص و اشتباه است، و با آنچه اكثريت جايز الخطا تصويب مىكند قابل مقايسه نيست.
يك نگاه، در چهره جهان كنونى و حكومتهائى كه بر اساس اكثريتها بنا شده و قوانين نادرست و آميخته با هوسها كه گاهى از طرف اكثريتها به تصويب مىرسد نشان مىدهد كه: اكثريتِ عددى دردى را دوا نكرده است، بسيارى از جنگها را اكثريتها تصويب كردهاند و بسيارى از مفاسد را آنها خواستهاند.
استعمارها، استثمارها، جنگها و خونريزىها، آزاد شناختن مشروبات الكلى، قمار، سقط جنين، فحشاء و حتى پارهاى از اعمال شنيع كه ذكر آن شرمآور است از طرف اكثريت نمايندگان بسيارى از كشورهاى به اصطلاح پيشرفته كه منعكسكننده نظريه اكثريت توده مردم آنها است گواه بر اين حقيقت مىباشد.
علاوه بر اين آيا اكثريت اجتماعات راست مىگويند؟
آيا اكثريت امين هستند؟
آيا اكثريت از تجاوز به حقوق ديگران- اگر بتوانند- خوددارى مىكنند؟
آيا اكثريت منافع خود و ديگران را به يك چشم مىبينند؟
پاسخ اين سؤالات ناگفته پيدا است، بنابراين، بايد اعتراف كرد كه تكيه كردن دنياى كنونى روى اكثريت، در حقيقت يك نوع اجبار و الزام محيط است، و استخوانى است كه در گلوى اجتماعات گير كرده.
آرى، اگر مغزهاى متفكر، مصلحان دلسوز جوامع بشرى و انديشمندان با