تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٢٣
آنها منكر هر گونه كتاب آسمانى شدند، تا دعوت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله را انكار كنند، ولى خداوند براى آنها استدلال مىكند: چگونه ممكن است چنين ادعائى داشته باشند با اين كه خداوند «تورات» را بر موسى عليه السلام نازل كرد؟
مشركان اگر چه آئين يهود را قبول نداشتند ولى انبياء پيشين و ابراهيم عليه السلام و حتى موسى عليه السلام را احتمالًا به عنوان پيامبرى براى منطقه و عصر خاصى قبول داشتند، و خود را پيرو آئين ابراهيم عليه السلام مىدانستند.
لذا هنگامى كه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله ظهور كرد، براى جستجوى علائم او به نزد اهل كتاب رفتند و از آنها خواستند در كتب خود بررسى كنند، آيا خبر از چنين پيامبرى مىدهد؟
اگر آنها اين كتب را به هيچ وجه قبول نداشتند، چگونه ممكن بود، چنين درخواستى كنند؟
لذا بعد از سؤال از يهود، آنچه به سود آنها بود اظهار و آنچه به زيانشان بود مخفى مىكردند (مانند نشانههاى پيامبر كه در كتب پيشين آمده بود).
و به اين ترتيب، آيه قابل تطبيق بر گفتار مشركان «مكّه» نيز مىتواند باشد، گر چه تفسير اول با لحن آيه و شأن نزول، و ضمائرى كه در آيه است ظاهراً سازگارتر مىباشد.
***
نكتهها:
١-
«قراطيس» جمع «قرطاس» است و اصل آن به طورى كه بعضى گفتهاند:
از يونانى گرفته شده و معنى آن- چنان كه «راغب» در كتاب «مفردات» مىگويد- «هر چيزى است كه روى آن مىنويسند».
بنابراين كاغذ معمولى و پوست حيوانات و درختان و مانند آن كه در قديم