تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٢١
و توضيح مىدهد: «همان كتابى كه آن را به صفحات پراكندهاى تبديل كردهايد، بعضى از آن را كه به سود شما است آشكار مىكنيد و بسيارى را كه به زيان خود مىدانيد پنهان مىداريد» «تَجْعَلُونَهُ قَراطيسَ تُبْدُونَها وَ تُخْفُونَ كَثيراً».
و مىافزايد: «و در اين كتاب آسمانى مطالبى به شما تعليم داده شد كه نه شما و نه پدرانتان از آن با خبر نبوديد و بدون تعليم الهى نمىتوانستيد با خبر شويد» «وَ عُلِّمْتُمْ ما لَمْ تَعْلَمُوا أَنْتُمْ وَ لا آباؤُكُمْ».
و در پايان آيه به پيامبر صلى الله عليه و آله دستور مىدهد: در برابر آنها چنين موضع بگيرد «بگو: فقط خدا، و آنها را در اباطيل و لجاجت و بازيگرى خود رها ساز» «قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ في خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ» زيرا آنها جمعيتى هستند كه كتاب الهى و آيات او را به بازى گرفتهاند.
اكنون ملاحظه كنيم اگر اين آيه در «مدينه» نازل شده باشد، و روى سخن به يهود باشد معنى آن چنين مىشود: «جمعى از يهود، منكر نزول كتاب آسمانى بر تمام پيامبران بودند».
آيا چنين چيزى ممكن است؟ كه يهود، پيروان «تورات»، نزول كتاب آسمانى را انكار كنند؟
اگر تعجب نكنيد آرى، كه با توجه به يك مطلب، نكته اين موضوع روشن مىشود؛ زيرا چنان كه كتب «عهد جديد» (اناجيل) و «عهد قديم» (تورات و كتابهاى وابسته به آن) را به دقت بررسى كنيم خواهيم ديد اين كتابها هيچ كدام لحن آسمانى ندارد، يعنى جنبه خطاب خداوند به بشر در آنها نيست.
بلكه به خوبى از آنها استفاده مىشود: اينها از زبان شاگردان و غير شاگردان از پيروان آئين موسى عليه السلام و مسيح عليه السلام به شكل تاريخ و شرح زندگى نوشته شده است.