تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٠٥
و بعضى او را از پيامبران بنىاسرائيل شمردهاند.»
به علاوه مورخان معمولًا نسب را از طرف پدر حفظ مىكنند، چه مانعى دارد كه «يونس» عليه السلام همانند «عيسى» عليه السلام كه نامش را نيز در آيات فوق مىخوانيم از طرف مادر، به ابراهيم عليه السلام منتهى شود.
و اما لوط گر چه فرزند ابراهيم عليه السلام نبود ولى از خاندان و دودمان او بود و همان طور كه در لغت عرب گاهى به عمو، «أب» گفته مىشود، به برادرزاده يا خواهرزاده نيز «ذريه» و فرزند اطلاق مىگردد.
و به اين ترتيب، نمىتوانيم دست از ظاهر آيات كه درباره ابراهيم عليه السلام است برداريم و ضمير را به نوح عليه السلام كه در اينجا موضوع سخن نيست باز گردانيم.
از همه اينها گذشته، چنان كه اشاره كرديم، ابراهيم عليه السلام خود از ذريه نوح عليه السلام است، بنابراين تمام ذريههاى ابراهيم عليه السلام، ذريههاى نوح عليه السلام نيز به شمار مىروند.
***
و در آيه بعد، نام «زكريا و يحيى و عيسى و الياس را مىبرد و اضافه مىكند همه اينها از صالحان بودند» «وَ زَكَرِيَّا وَ يَحْيى وَ عيسى وَ إِلْياسَ كُلٌّ مِنَ الصَّالِحينَ».
يعنى مقامات آنها جنبه تشريفاتى و اجبارى نداشت، بلكه در پرتو عمل صالح در پيشگاه خدا شخصيت و عظمت يافتند.
***
در سومين آيه نيز نام چهار نفر ديگر از پيامبران و رهبران الهى آمده،