تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٠٣
شده، و آن موهبت فرزندان صالح و نسل لايق و برومند است كه يكى از بزرگترين مواهب الهى محسوب مىشود.
نخست مىفرمايد: «ما به ابراهيم، اسحاق و يعقوب (فرزند اسحاق) را بخشيديم» «وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ».
اگر در اينجا به فرزند ديگر ابراهيم يعنى اسماعيل اشاره نشده، بلكه در لابلاى بحث آمده است، شايد به خاطر آن است كه تولد «اسحاق» از مادر عقيمى همچون «ساره» آن هم در سن پيرى، موضوع بسيار عجيب و موهبتى غير منتظره بود.
پس از آن براى بيان اين كه افتخار اين دو تنها در جنبه پيغمبرزادگى نبود، بلكه شخصاً در پرتو فكر صحيح و عمل صالح، نور هدايت را در قلب خود جاى داده بودند، مىگويد: «هر يك از آنها را هدايت كرديم» «كُلًّا هَدَيْنا».
و به دنبال آن براى اين كه تصور نشود، در دورانهاى قبل از ابراهيم عليه السلام، پرچمدارانى براى توحيد نبودند، و اين موضوع از زمان او شروع شده اضافه مىكند: «نوح را نيز پيش از آن هدايت و رهبرى كرديم» «وَ نُوحاً هَدَيْنا مِنْ قَبْلُ».
مىدانيم نوح عليه السلام نخستين پيامبر اولو العزم است كه داراى آئين و شريعت بود، و سر سلسله پيامبران اولوا العزم.
در حقيقت با اشاره به موقعيت نوح عليه السلام كه از اجداد ابراهيم عليه السلام است و موقعيت جمعى از پيامبران كه از دودمان و فرزندان او هستند، موقعيت ممتاز ابراهيم عليه السلام را از نظر «وراثت و ريشه» و «ثمره» وجودى مشخص مىسازد.
و در تعقيب آن، نام جمع كثيرى از پيامبران را كه از دودمان ابراهيم عليه السلام بودند ذكر مىكند، مىفرمايد: «از دودمان ابراهيم، داود و سليمان و ايوب و يوسف و موسى و هارون هستند» «وَ مِنْ ذُرِّيَّتِهِ داوُدَ وَ سُلَيْمانَ وَ أَيُّوبَ وَ يُوسُفَ