تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٩٨
اما اين احتمال كه اين جمله گفتار بتپرستان باشد كه پس از شنيدن قول ابراهيم عليه السلام بيدار شده باشند، بسيار بعيد به نظر مىرسد.
***
در آخرين آيه، يك اشاره اجمالى به تمام بحثهاى گذشته كه در زمينه توحيد و مبارزه با شرك از ابراهيم عليه السلام نقل شد كرده، مىفرمايد: «اينها دلائلى بود كه ما به ابراهيم در برابر قوم و جمعيتش داديم» «وَ تِلْكَ حُجَّتُنا آتَيْناها إِبْراهيمَ عَلى قَوْمِهِ».
درست است كه اين استدلالات، جنبه منطقى داشت، و ابراهيم عليه السلام به نيروى عقل و الهام فطرت به آنها رسيده بود، ولى چون اين نيروى عقل و آن الهام فطرت همه از ناحيه خدا است، خداوند همه اين استدلالات را از مواهب خويش مىشمرد كه در دلهاى آماده همچون دل ابراهيم عليه السلام منعكس مىشود.
قابل توجه اين كه: «تِلْكَ» در لغت عرب، اسم اشاره براى بعيد است، ولى گاهى اهميت موضوع و بلند پايه بودن آن، سبب مىشود كه حتى يك موضوع نزديك با اسم اشاره بعيد ذكر شود، مانند آن را در آغاز سوره «بقره» مىخوانيم:
ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فيهِ: «اين كتاب بزرگ شك و ترديدى در آن راه ندارد».
سپس براى تكميل اين بحث مىفرمايد: «درجات هر كس را بخواهيم بلند مىكنيم» «نَرْفَعُ دَرَجاتٍ مَنْ نَشاءُ». «١»
اما براى اين كه: اشتباهى پيش نيايد كه گمان كنند خداوند در اين ترفيع درجه تبعيضى قائل مىشود، مىفرمايد: «پروردگار تو، حكيم و عالم است» «إِنَّ رَبَّكَ حَكيمٌ عَليمٌ».
و درجاتى را كه مىدهد از روى آگاهى به شايستگى آنها و موافق موازين