تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٩٦
***
آيه بعد، منطق و استدلال ديگرى را از ابراهيم عليه السلام بيان مىكند كه به جمعيت بتپرست مىگويد: چگونه ممكن است من از بتها بترسم و در برابر تهديدهاى شما وحشتى به خود راه دهم با اين كه هيچ گونه نشانهاى از عقل و شعور و قدرت در اين بتها نمىبينم، اما شما با اين كه به وجود خدا ايمان داريد و قدرت و علم او را مىدانيد، و هيچ گونه دستورى به شما درباره پرستش بتها نازل نكرده است، با اين همه از خشم او نمىترسيد من چگونه از خشم بتها بترسم؟ مىفرمايد: «چگونه من از بتهاى شما بترسم در حالى كه شما از اين نمىترسيد كه براى خدا شريك قرار دادهايد كه هيچ گونه دليلى درباره آنها بر شما نازل نكرده است»؟ «وَ كَيْفَ أَخافُ ما أَشْرَكْتُمْ وَ لا تَخافُونَ أَنَّكُمْ أَشْرَكْتُمْ بِاللَّهِ ما لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ عَلَيْكُمْ سُلْطاناً». «١»
زيرا مىدانيم بتپرستان منكر وجود خداوندى كه خالق آسمانها و زمين است نبودند، بلكه بتها را شريك در عبادت او مىساختند و آنها را شفيع بر در درگاه او مىپنداشتند.
لذا در پايان مىفرمايد: «اكنون انصاف بدهيد من بايد احساس آرامش كنم يا شما»؟! «فَأَيُّ الْفَريقَيْنِ أَحَقُّ بِالأَمْنِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ».
در واقع منطق ابراهيم عليه السلام در اينجا يك منطق عقلى بر اساس اين واقعيت است كه: شما مرا تهديد به خشم بتها مىكنيد در حالى كه تأثير وجودى آنها موهوم است، ولى شما از خشم خداوند بزرگ كه من و شما هر دو او را