تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٨٨
همان طور كه در جريان «معاد» نيز ابراهيم عليه السلام براى رسيدن به مرحله شهود و اطمينان ناشى از آن، در صدد تحقيق بيشتر برآمد.
در تفسير «عياشى» از «محمّد بن مسلم» از امام باقر يا امام صادق عليهما السلام چنين نقل شده است: إِنَّما كانَ ابْراهِيْمُ طالِباً لِرَبِّهِ وَ لَمْ يَبْلُغْ كُفْراً وَ إِنَّهُ مَنْ فَكَّرَ مِنَ النَّاسِ فِي مِثْلِ ذلِكَ فَإِنَّهُ بِمَنْزِلَتِهِ:
«ابراهيم اين سخن را به عنوان تحقيق گفت و هرگز سخن او كفر نبود، و هر كس از مردم به عنوان تفكر و تحقيق اين سخن را بگويد همانند ابراهيم خواهد بود». «١»
در اين زمينه دو روايت ديگر نيز در تفسير «نور الثقلين» نقل شده است.
تفسير دوم اين است كه:
ابراهيم عليه السلام اين سخن را به هنگام گفتگو با ستارهپرستان و خورشيدپرستان بيان كرد، و احتمالًا بعد از مبارزات سرسختانه او در بابل با بتپرستان و خروج او از آن سرزمين به سوى «شام» بود كه با اين اقوام برخورد كرد.
ابراهيم عليه السلام كه لجاجت اقوام نادان را در راه و رسم غلط خود در «بابِل» آزموده بود، براى اين كه: نظر عبادتكنندگان خورشيد و ماه و ستارگان را به سوى خود جلب كند.
نخست با آنها هم صدا شد و به ستاره پرستان گفت: شما مىگوئيد اين ستاره زهره پروردگار من است؟ بسيار خوب، يعنى باشد كه سرانجام اين عقيده را براى شما بازگو كنم، چيزى نگذشت كه چهره پرفروغ ستاره در پشت پرده تاريك افق، پنهان گشت، اينجا بود كه حربه محكم به دست ابراهيم عليه السلام افتاده، گفت: «من هرگز چنين معبودى را نمىتوانم بپذيرم».
بنابراين، جمله «هذا رَبِّى»، مفهومش اين است: «به اعتقاد شما اين خداى