تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٨٦
وَجْهِيَ لِلَّذي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الأَرْضَ حَنيفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكينَ».
***
نكتهها:
١- نظر مفسران در تفسير آيات
در تفسير اين آيات و اين كه: چگونه ابراهيمِ عليه السلام موحّد و يكتاپرست به ستاره آسمان اشاره كرده، مىگويد: «اين خداى من است»، مفسران گفتگو بسيار كردهاند و از ميان همه تفاسير، دو تفسير قابل ملاحظهتر است كه هر كدام از آن را بعضى از مفسران بزرگ اختيار كرده و در منابع حديث نيز شواهدى بر آن وجود دارد:
نخست اين كه: ابراهيم عليه السلام شخصاً مىخواست درباره خداشناسى بينديشد و معبودى را كه با فطرت پاك خويش، در اعماق جانش مىيافت پيدا كند، او خدا را با نور فطرت و دليل اجمالى عقل شناخته بود، و تمام تعبيراتش نشان مىدهد كه در وجود او هيچ گونه ترديدى نداشت.
اما در جستجوى مصداق حقيقىِ او بود، بلكه مصداق حقيقىِ او را نيز مىدانست، اما مىخواست از طريق استدلالات روشنتر عقلى به مرحله «حق اليقين» برسد و اين جريان قبل از دوران نبوت و احتمالًا در آغاز بلوغ يا قبل از بلوغ بود.
در پارهاى از روايات و تواريخ، مىخوانيم: اين نخستين بار بود كه ابراهيم عليه السلام چشمش به ستارگان آسمان افتاد، و صفحه نيلگون آسمان شب با چراغهاى فروزنده و پر فروغش را مىديد؛ زيرا مادرش او را از همان دوران طفوليت به خاطر ترس از دستگاه «نمرود» جبار، در درون غارى پرورش