تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٨٤
وضع خورشيد، ماه، ستارگان و پى بردن از غروب آنها به مخلوق بودنشان، آمده است.
يعنى قرآن ابتدا اجمالى از مجموع آن قضايا را ذكر كرده، سپس به شرح آنها پرداخته است، و به اين ترتيب، منظور از نشان دادن ملكوت آسمان و زمين به ابراهيم روشن مىشود.
و در پايان آيه مىفرمايد: «هدف ما اين بود كه ابراهيم اهل يقين گردد» «وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنينَ».
شك نيست كه ابراهيم عليه السلام يقين استدلالى و فطرى به يگانگى خدا داشت اما با مطالعه اسرار آفرينش، اين يقين به سر حدّ كمال رسيد، همان طور كه ايمان به معاد و رستاخيز داشت، ولى با مشاهده مرغان سر بريدهاى كه زنده شدند، ايمان او به مرحله «عين اليقين» رسيد.
***
در آيات بعد، اين موضوع را به طور مشروح بيان كرده و استدلال ابراهيم عليه السلام را از افول و غروب ستاره و خورشيد، بر عدم الوهيت آنها روشن مىسازد.
نخست مىگويد: «هنگامى كه پرده تاريك شب جهان را در زير پوشش خود قرار داد، ستارهاى در برابر ديدگان او خودنمائى كرد، ابراهيم صدا زد اين خداى من است؟! اما به هنگامى كه غروب كرد با قاطعيت تمام گفت: من هيچ گاه غروبكنندگان را دوست نمىدارم» «فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأى كَوْكَباً قالَ هذا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لا أُحِبُّ الآفِلينَ» و آنها را شايسته عبوديت و ربوبيت نمىدانم.
***
در آيه بعد اضافه مىكند: ابراهيم عليه السلام بار ديگر چشم بر صفحه آسمان