تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٦٩
«در حالى كه يارانى دارد كه او را به سوى هدايت و شاهراه دعوت مىكنند و فرياد مىزنند به سوى ما بيا» «لَهُ أَصْحابٌ يَدْعُونَهُ إِلَى الْهُدَى ائْتِنا». «١»
ولى آن چنان حيران و سرگردان است كه گوئى سخنان آنان را نمىشنود و يا قادر بر تصميم گرفتن نيست.
و در پايان آيه، به پيامبر دستور مىدهد: با صراحت بگويد: «هدايت تنها هدايت خدا است و ما مأموريت داريم كه فقط در برابر پروردگار عالميان تسليم شويم» «قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدى وَ أُمِرْنا لِنُسْلِمَ لِرَبِّ الْعالَمينَ».
اين جمله، در حقيقت دليل ديگرى بر نفى مذهب مشركان است؛ زيرا تنها در برابر كسى بايد تسليم شد كه مالك، آفريدگار و مربّى جهان هستى است، نه بتها كه هيچ نقشى در ايجاد و اراده اين جهان ندارند.
در اينجا سؤالى پيش مىآيد: مگر پيامبر صلى الله عليه و آله قبل از بعثت پيرو مذهب مشركان بوده است كه مىگويد: نُرَدُّ عَلى أَعْقابِنا: «آيا به حال سابق باز گرديم»؟! در حالى كه مىدانيم او هيچ گاه در برابر بت سجده نكرد و در هيچ تاريخى چنين چيزى ننوشتهاند، اصولًا مقام عصمت چنين اجازهاى را نمىدهد.
در پاسخ بايد توجه داشت: اين جمله در حقيقت از زبان مسلمين است، نه از زبان شخص پيامبر صلى الله عليه و آله، لذا با صيغه و ضمائر جمع ادا شده است.
***
در آيه بعد، دنباله دعوت الهى را چنين شرح مىدهد كه: گذشته از توحيد به ما دستور داده شده: «نماز را بر پا داريد و تقوا را پيشه كنيد» «وَ أَنْ أَقيمُوا الصَّلاةَ وَ