تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٦٨
پاسخ گويد و به صورت يك استفهام انكارى از آنها بپرسد: «آيا شما مىگوئيد ما چيزى را بخوانيم و شريك خدا قرار دهيم كه نه سودى به حال ما دارد- كه به خاطر سودش به سوى او برويم- و نه زيانى دارد كه از زيان او بترسيم»؟! «قُلْ أَ نَدْعُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَنْفَعُنا وَ لا يَضُرُّنا».
اين جمله در حقيقت اشاره به آن است كه معمولًا كارهاى انسان از يكى از دو سرچشمه ناشى مىشود:
يا به خاطر جلب منفعت است، اعم از اين كه منفعت معنوى يا مادّى باشد.
و يا به خاطر دفع ضرر است، اعم از اين كه ضرر معنوى يا مادّى باشد.
بنابراين، چگونه شخص عاقل كارى انجام مىدهد كه هيچ يك از اين دو عامل در آن وجود نداشته باشد؟
پس از آن به استدلال ديگرى در برابر مشركان دست زده، مىگويد: «اگر ما چنين كنيم مفهومش آن است كه به سوى بتپرستى بازگرديم و پس از هدايت الهى در راه شرك گام نهيم، بازگشت به عقب كردهايم» «وَ نُرَدُّ عَلى أَعْقابِنا بَعْدَ إِذْ هَدانَا اللَّهُ». «١»
و اين بر خلاف قانون تكامل است كه قانون عمومى عالم حيات مىباشد.
آنگاه با يك مثال، مطلب را روشنتر مىسازد و مىگويد: بازگشت از توحيد به شرك «همانند آن است كه كسى بر اثر وسوسههاى شيطان (يا غولهاى بيابانى، به پندار عرب جاهليت كه تصوّر مىكردند در راهها كمين كردهاند و مسافران را به بيراههها مىكشانند!) راه مقصد را گم كرده و حيران و سرگردان در بيابان مانده است» «كَالَّذِي اسْتَهْوَتْهُ الشَّياطينُ فِي الأَرْضِ حَيْرانَ».