تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٣٦
از حركات مرموز تمام الكترونها در دل اتمها.
و بالاخره، از تمام انديشههائى كه از لابلاى پردههاى مغز ما مىگذرد، و تا اعماق روح ما نفوذ مىكند ...
آرى از همه اينها به طور يكسان با خبر است.
باز در جمله بعد، براى تأكيد احاطه علمى خداوند، اشاره به خصوص مواردى كرده، مىفرمايد: «هيچ برگى از درختى جدا نمىشود، مگر اين كه آن را مىداند» «وَ ما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلَّا يَعْلَمُها».
يعنى تعداد اين برگها و لحظه جدا شدنشان از شاخهها و گردش آنها در وسط هوا و لحظه قرار گرفتنشان روى زمين، همه اينها در پيشگاه علم او روشن است.
«همچنين هيچ دانهاى در مخفيگاه زمين قرار نمىگيرد، مگر اين كه تمام خصوصيات آن را مىداند» «وَ لا حَبَّةٍ في ظُلُماتِ الأَرْضِ».
در حقيقت، دست روى دو نقطه حساس گذارده شده است، كه براى هيچ انسانى هر چند ميليونها سال از عمر او بگذرد، و دستگاههاى صنعتى و تكامل حيرتانگيز پيدا كند، احاطه بر آن ممكن نيست.
چه كسى مىداند بادها در هر شبانه روز در سرتاسر كره زمين چه بذرهائى را از گياهان جدا كرده و به چه نقطهاى مىپاشند؟!
بذرهائى كه ممكن است گاهى ساليان دراز در اعماق زمين مخفى بمانند، تا آب كافى براى رشد و نموّ به دست آورند؟
چه كسى مىداند كه در هر ساعت به وسيله حشرات و يا به وسيله انسانها چند دانه از چه نوع بذر و در كدام نقطه زمين افشانده مىشوند؟!
كدام مغز الكترونيكى مىتواند، تعداد برگهائى كه در يك روز از شاخه