تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣١٦
ذكر اين نكته در اينجا لازم به نظر مىرسد كه: در پارهاى از روايات نقل شده، هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله پيشنهاد آنها را نپذيرفت، از او خواستند: ميان اشراف قريش و فقراى يارانش تناوب قائل شود، يعنى روزى را براى اينها و روزى را براى آنها قرار دهد، تا با هم در يك جلسه ننشينند، پيامبر اين پيشنهاد را پذيرفت شايد وسيلهاى براى ايمان آوردن آنها شود.
آنها گفتند: بايد اين مطلب به عنوان يك قرارداد نوشته شود پيامبر صلى الله عليه و آله على عليه السلام را مأمور نوشتن قرار داد كرد، ولى آيه فوق نازل شد و از اين كار نهى كرد. «١»
ولى اين روايت، علاوه بر اين كه با روح تعليمات اسلام سازگار نيست و در هيچ مورد در مقابل اين گونه تبعيضها انعطافى نشان نداده، بلكه در همه جا سخن از وحدت جامعه اسلامى است، با آيه قبل كه مىفرمود: إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا ما يُوحى: «من همواره پيرو وحى الهى هستم» سازگار نيست، چگونه مىتوان باور كرد، پيامبر صلى الله عليه و آله بدون انتظار وحى تسليم چنين پيشنهادى شده باشد؟!
به علاوه، جمله «وَ لاتَطْرُدِ» كه در آغاز آيه مورد بحث مىخوانيم، نشان مىدهد: آنها پيشنهاد طرد مطلق آن دسته از ياران پيامبر صلى الله عليه و آله را داشتهاند نه پيشنهاد تناوب؛ زيرا تناوب با طرد فرق بسيار دارد و اين نشان مىدهد كه شأن نزول همان است كه در آغاز آورديم.
***