تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٩
وسط بيابان خشك و سوزان و متوقف ساختن جمعيت و گرفتن اعترافهاى پى در پى از جمعيت، نداشت، دوستى مسلمانان با يكديگر يكى از بديهىترين مسائل اسلامى است كه از آغاز اسلام وجود داشته است.
و آنگهى اين مطلبى نبود كه پيغمبر صلى الله عليه و آله تا آن زمان آن را تبليغ نكرده باشد، بارها آن را تبليغ كرده بود.
چيزى نبود كه از ابراز آن وحشت داشته باشد تا خدا به او دلدارى و تأمين دهد!
مسألهاى نبود كه خداوند با اين لحن كه: «اگر آن را ابلاغ نكنى تبليغ رسالت نكردهاى» با پيامبرش سخن بگويد.
همه اينها گواهى مىدهد، مسأله، مافوق يك دوستى ساده و عادى بوده كه جزء الفباى اخوت اسلامى از روز اول اسلام، محسوب مىشده است.
به علاوه، اگر منظور بيان يك دوستى ساده بود، چرا پيامبر صلى الله عليه و آله قبلًا از مردم اقرار مىگيرد: أَ لَسْتُ أَوْلى بِكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ: «آيا من نسبت به شما از خود شما سزاوارتر و صاحب اختيارتر نيستم»؟ «١»
آيا اين جمله هيچ تناسبى با بيان يك دوستى ساده دارد؟
و نيز يك دوستى ساده جاى اين نداشت كه: مردم حتى شخص عمر به على عليه السلام با اين جمله: أَصْبَحْتَ مَوْلايَ وَ مَوْلى كُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ: «اى على تو مولاى من و مولاى هر مرد و زن مسلمان شدى» تبريك و تهنيت بگويند، و آن را يك موفقيت تازه بشمرند. «٢»