تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٧١
ولى روشن است: چنين ايمان اجبارى بيهوده است، آفرينش بشر براى تكامل، بر اساس اختيار و آزادى اراده مىباشد، تنها در صورت آزادى اراده است كه ارزشِ «مؤمن» از «كافر»، «نيكان» از «بدان»، «درستكاران» از «خائنان» و «راستگويان» از «دروغگويان» شناخته مىشود، و گر نه در ايمان و تقواى اجبارى هيچ گونه تفاوتى ميان خوب و بد نخواهد بود، و اين مفاهيم در زمينه اجبار ارزش خود را به كلى از دست مىدهند.
سپس مىفرمايد: «اينها را براى اين گفتيم كه تو از جاهلان نباشى»! «فَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْجاهِلينَ» يعنى: بىتابى مكن! و صبر و استقامت را از دست مده! و بيش از اندازه خود را به خاطر كفر و شرك آنها ناراحت مكن! و بدان راه همين است كه تو مىپيمائى!
شك نيست كه: پيامبر صلى الله عليه و آله از اين حقايق با خبر بود، اما خداوند اينها را به عنوان يادآورى و دلدارى براى پيامبرش بازگو مىكند، درست مانند اين است كه:
ما به كسى كه فرزندش را از دست داده مىگوئيم:
«غم مخور! دنيا دار فنا است، همه از دنيا خواهند رفت، و علاوه تو نيز هنوز جوان هستى و فرزندان ديگرى خواهى داشت، بنابراين زياد بىتابى مكن»!
مسلّماً فانى بودن دار دنيا، يا جوان بودن طرف، مطلبى نيست كه بر او مخفى باشد تنها به عنوان يادآورى به او گفته مىشود.
با اين كه: آيه فوق يكى از دلائل نفى جبر است بعضى از مفسران مانند «فخر رازى» آن را از دلائل «مسلك جبر» گرفته! و روى كلمه «وَ لَوْ شاءَ ...» تكيه كرده، مىگويد: از اين آيه معلوم مىشود خداوند نمىخواهد كفار ايمان بياورند!
غافل از اين كه «مشيت و اراده» در آيه فوق مشيت و اراده اجبارى است، يعنى خداوند نمىخواهد مردم به زور و اجبار ايمان بياورند، بلكه مىخواهد با