تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٦١
***
سپس براى بيان موقعيت زندگى دنيا در برابر زندگى آخرت، چنين مىگويد:
«زندگى دنيا چيزى جز بازى و سرگرمى نيست» «وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ».
بنابراين، آنها كه تنها به دنيا دل بستهاند و جز آن را نمىجويند و نمىطلبند در واقع كودكان هوسبازى هستند كه يك عمر به بازى و سرگرمى پرداخته و از همه چيز بىخبر ماندهاند!
تشبيه زندگى دنيا به بازى و سرگرمى از اين نظر است كه: بازىها و سرگرمىها معمولًا كارهاى توخالى و بىاساسى هستند كه از متن زندگى حقيقى دورند، نه آنها كه در بازى پيروز مىشوند پيروز شدهاند و نه آنها كه شكست مىخورند شكست يافتهاند؛ زيرا پس از پايان بازى همه چيز به جاى خود باز مىگردد!
بسيار ديده مىشود: كودكان دور هم مىنشينند و بازى را شروع مىكنند يكى را «امير» و ديگرى را «وزير»، يكى را «دزد» و ديگرى را «قافله» اما ساعتى نمىگذرد كه نه خبرى از «امير» است و نه از «وزير»، نه از «دزد» و نه از «قافله».
و يا در نمايشنامههائى كه به منظور سرگرمى انجام مىشود، صحنههائى از جنگ يا عشق يا عداوت مجسم مىگردند، اما پس از ساعتى خبرى از هيچ كدام نيست.
دنيا به نمايشنامهاى مىماند كه بازيگران آن، مردم اين جهانند، كه گاه اين بازى كودكانه حتى عاقلان و فهميدههاى ما را به خود مشغول مىدارد، اما چه زود پايان اين سرگرمى و نمايش اعلام مىگردد.
«لَعِب» (بر وزن لَزِج) در اصل از ماده «لُعاب» (بر وزن غُبار) به معنى آب