تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٤٢
خدا را ببينند باز ايمان نمىآورند» «وَ إِنْ يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ لا يُؤْمِنُوا بِها».
و از اين بالاتر، هنگامى كه به نزد تو بيايند به جاى اين كه: گوش جان را به سخنان تو متوجه سازند، و حداقل به صورت يك جستجوگر، به احتمال يافتن حقيقتى پيرامون آن بينديشند، با روح و فكر منفى در برابر تو ظاهر مىشوند، «تا آنجا كه هر وقت به نزد تو مىآيند، هدفى جز مجادله و پرخاشگرى و خردهگيرى ندارند» «حَتَّى إِذا جاؤُكَ يُجادِلُونَكَ».
آنها با شنيدن سخنان تو كه از سرچشمه وحى تراوش كرده و بر زبان حقگوى تو جارى شده است متوسل به ضربه تهمت شده، «مىگويند: اينها چيزى جز افسانهها و داستانهاى ساختگى پيشينيان نيست»! «يَقُولُ الَّذينَ كَفَرُوا إِنْ هذا إِلَّا أَساطيرُ الأَوَّلينَ».
***
در آيه بعد، مىگويد آنها به اين مقدار نيز قناعت نمىكنند و علاوه بر اين كه خود گمراهند پيوسته تلاش مىكنند: افراد حقطلب را با سمپاشىهاى گوناگون از پيمودن اين مسير باز دارند، لذا «آنها را از نزديك شدن به پيامبر نهى مىكنند» «وَ هُمْ يَنْهَوْنَ عَنْهُ».
«و خودشان نيز از او فاصله مىگيرند» «وَ يَنْأَوْنَ عَنْهُ». «١»
بىخبر از اين كه: هر كس با حق در افتد، تيشه بر ريشه خود زده، و سرانجام طبق سنت ثابت آفرينش، چهره حق از پشت ابرها نمايان مىگردد و با جاذبهاى كه دارد پيروز خواهد شد و باطل همانند كفهاى بىارزش روى آب نابود مىگردد، بنابراين، «تلاش و فعاليت آنها به شكست خودشان منتهى خواهد شد و جز خود را هلاك نمىكنند، ولى قدرت بر درك اين حقيقت را ندارند» «وَ إِنْ