تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٤١
نخست درباره اينها چنين مىفرمايد: «بعضى از آنان به سوى تو گوش مىدهند ولى بر دلهاى آنها پردههائى افكندهايم تا آن را درك نكنند و در گوشهاى آنها سنگينى ايجاد كردهايم تا آن را نشنوند»! «وَ مِنْهُمْ مَنْ يَسْتَمِعُ إِلَيْكَ وَ جَعَلْنا عَلى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَنْ يَفْقَهُوهُ وَ في آذانِهِمْ وَقْراً». «١»
در حقيقت تعصبهاى كوركورانه جاهلى، و فرو رفتن در منافع مادّى، و پيروى از هوا و هوسها، آن چنان بر عقل و هوش آنها چيره شده كه گويا در زير سرپوش و پردهاى قرار گرفته است، نه حقيقتى را مىشنوند و نه درك صحيح از مسائل دارند.
شايد كراراً گفتهايم: اگر اين گونه مسائل به خدا نسبت داده مىشود در حقيقت اشاره به قانون «عليت» و خاصيت «عمل» است، يعنى ادامه در كجروى و اصرار در لجاجت و بدبينى، اثرش اين است كه روح و روان آدمى را به شكل خود در مىآورند و آن را همانند آئينه كج و معوجى مىكنند كه قيافه همه چيز را كج و معوج نشان مىدهد.
تجربه، اين حقيقت را ثابت كرده است كه افراد بدكار و گناهكار در آغاز از كار خود احساس ناراحتى مىكنند.
اما تدريجاً به آن خو گرفته و شايد روزى فرا رسد كه اعمال زشت خود را واجب و لازم بشمرند.
و به تعبير ديگر: اين يكى از مجازاتهاى اصرار و پافشارى در گناه و مخالفت با حق است كه دامان گناهكاران لجوج را مىگيرد.
لذا مىفرمايد: كار اينها به جائى رسيده است كه: «اگر تمام آيات و نشانههاى