تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٢٥
قدرت ناچيزشان نيز از ناحيه خدا است.
اما براى اين كه: اين توهّم پيش نيايد كه خداوند مانند بعضى از صاحبان قدرت ممكن است كمترين سوء استفادهاى از قدرت نامحدود خود كند، در پايان آيه مىفرمايد: «و با اين حال او حكيم است و همه كارش روى حساب، و خبير و آگاه است و كمترين اشتباه و خطا در اعمال قدرت ندارد» «وَ هُوَ الْحَكيمُ الْخَبيرُ».
در حالات «فرعون» مىخوانيم: به هنگام تهديد بنىاسرائيل به كشتن فرزندان مىگويد: وَ إِنَّا فَوْقَهُمْ قاهِرُونَ: «ما بر سر آنها كاملًا مسلّطيم». «١»
يعنى اين قدرت قاهره خود را كه در واقع قدرت ناچيزى بيش نبود، دليلى بر ظلم و ستم و عدم اعتناء به حقوق ديگران مىگرفت.
ولى خداوند حكيم و خبير، با آن قدرت قاهره، منزّهتر از آن است كه:
كمترين ستم و خلافى درباره كوچكترين بندگان روا دارد.
اين نيز ناگفته پيدا است كه: منظور از كلمه «فَوْقَ عِبادِهِ» برترى مقامى است نه مكانى؛ زيرا واضح است خدا مكانى ندارد.
و عجب اين است كه: بعضى از مغزهاى معيوب تعبير آيه فوق را دليل بر جسم بودن خداوند گرفتهاند، در حالى كه شك نيست تعبير به «فوق» براى بيان برترى معنوى خداوند از نظر قدرت بر بندگان مىباشد، حتى در مورد «فرعون» با اين كه انسانى بود و داراى جسم، همين كلمه براى برترى مقامى به كار رفته است نه برترى مكانى (دقت كنيد).
***