تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٠١
ولى جمعى از مفسرين معتقدند: هر يك از اين سه جمله ناظر به حقيقت جداگانهاى است و در زمينه تفاوت آنها احتمالات متعددى دادهاند كه بسيارى از آنها دليل و شاهدى ندارد.
شايد بهترين سخن در اين زمينه اين است كه گفته شود:
منظور از «تقوا» كه نخستين بار ذكر شده همان احساس مسئوليت درونى است كه انسان را به سوى تحقيق و بررسى درباره دين و نگاه كردن در معجزه پيامبر صلى الله عليه و آله و جستجو درباره حق مىكند، و نتيجه آن ايمان و عمل صالح است.
و به تعبير ديگر: تا مرحلهاى از تقوا در وجود انسان نبوده باشد به فكر تحقيق و جستجوى حق نمىافتد.
و بنابراين، نخستين بار كه در آيه فوق سخن از تقوا به ميان آمده اشاره به اين مرحله از تقوا است و اين منافات با آغاز آيه كه مىفرمايد: «لَيْسَ عَلَى الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ ...» ندارد؛ زيرا ايمان در آغاز آيه ممكن است به معنى تسليم ظاهرى بوده باشد ولى ايمانى كه بعد از تقوا به وجود آيد ايمان واقعى است.
و دومين بار كه سخن از تقوا به ميان آمده، اشاره به تقوائى است كه در درون جان انسان نفوذ مىكند و اثر آن عميقتر مىگردد و نتيجه آن ايمان مستقر و ثابتى است كه عمل صالح جزء آن است.
لذا در جمله دوم پس از ذكر ايمان سخنى از عمل صالح به ميان نيامده تنها مىفرمايد: «ثُمَّ اتَّقَوْا وَ آمَنُوا ...» يعنى اين ايمان به قدرى نافذ و ثابت است كه نيازى به ذكر عمل صالح در تعقيب آن نيست.
و در مرحله سوم كه از تقوا گفتگو مىكند منظور تقوائى است كه به مرحله عالى خود رسيده، به طورى كه علاوه بر دعوت به انجام وظائف حتمى، دعوت