در آمدي بر روانشناسي تنظيم رفتار با رويکرد اسلامي - شجاعی، محمد صادق - الصفحة ٧٦
علّامه مجلسى ، پس از ذكر پاره اى روايات در باره عقل ، نتيجه گرفته كه عقل ، در روايات ، به سه معنا به كار رفته است : ١ . نيروى درك خير و شرّ ، و تميز ميان آنها ، و اين ، مناط و ملاك تكليف است ؛ ٢ . دانش نافع براى سعادت و رستگارى انسان ؛ ٣ . مَلَكه اى درونى كه انسان را به گزينش و انجام دادن خوبى و دورى و رها كردن بدى ها دعوت مى كند. [١] شيخ حرّ عاملى نيز پس از بيان اين كه عقل در كلام دانشمندان و اهل لغت ، به معانى گوناگون استعمال شده ، تصريح كرده كه جستجو در روايات ، نشان مى دهد كه عقل در آنها به سه معنا به كار رفته است . سپس همان سه معنايى را كه از مرحوم مجلسى ذكر شد ، آورده است . [٢] بنا بر اين ، عقل ، روى هم رفته ، در آيات و روايات ، به سه معنا به كار رفته است : ١ . نوعى وجود و امر قدسى ، مانند روح يا برتر از آن ؛ ٢ . نوعى معرفت و شناخت ؛ ٣ . حالت و قوّه باز دارندگى . عقل به معناى اوّل ، خارج از موضوع بحث ما و مناسب ترين جا براى بحث «علم النفس» است ؛ امّا عقل به معناى دوم و سوم را ـ كه جنبه روان شناختى دارد و در تنظيم رفتار مؤثّر است ـ ، مى توان به عنوان دو بُعد از يك حقيقت ، در نظر گرفت و اين گونه تعبير نمود كه: عقل به عنوان يك نيروى انگيزشى ، داراى دو رُكن اساسى است : ١ . رُكن شناختى كه كاركرد آن ، شناخت و تشخيص مصلحت و مفسده ، و خير و شرّ است ؛ ٢ . رُكن هيجانى كه عبارت است از نوعى گرايش به انجام دادن خوبى و بازدارى از اعمال نامطلوب و مفسده آميز.
[١] بحار الأنوار ، ج ١ ، ص ٩٩ ـ ١٠١ .[٢] وسائل الشيعة ، ص ٢٠٨ و ٢٠٩؛ خردگرايى در قرآن و حديث ، ص ١٩ .