در آمدي بر روانشناسي تنظيم رفتار با رويکرد اسلامي - شجاعی، محمد صادق - الصفحة ٣٠٩
است و در عين حال ، بر جنبه هاى خودِ مفعولى ، كنترل و نظارت دارد. [١] بنا به اين نظريه ، حياى از خود ، مربوط به تعامل هاى بين دو بخش از خويشتن است. بيشتر ما وقتى كارى غير اخلاقى مرتكب مى شويم ، احساس گناه مى كنيم ، به اين معنا كه كارهايى كه موجب رضايت و شادى ما مى شده ، ديگر شادى و شعفى در بر ندارد. در اين صورت ، ميزان گرايش به خواسته هاى بُن ، كاهش يافته و احساس تنفُّراز آن ، تقويت مى يابد. دانستن اين نكته بسيار پُراهمّيت است كه در حيا از خود نيز اين فرآيند ، اعمال مى شود.
ساختار چند بُعدى شخصيت
همانند رويكرد روان شناسى خود ، رويكرد روان تحليلگرى فرويد نيز مى تواند الگويى براى فهم و تبيين حيا از خود باشد. فرويد ، تلاش كرد شخصيت را با الگويى ساختارى توضيح دهد كه شامل سه بخش يا سه سيستم است . اين سه بخش كه در ارتباط با يكديگر ، رفتار بشر را اداره مى كنند ، عبارت اند از : نهاد ، خود و فرا خود . طبق نظريه فرويد ، نهاد اوّليه ترين بخش شخصيت ، و شامل تكانه هاى زيستى يا سائق هاست . نياز به خوردن ، نوشيدن و دفع ، پرهيز از درد و دستيابى به لذّت جنسى ، از آن جمله اند. نهاد ارضاى فورى ، اين تكانه ها را مى طلبد و بر اساس اصل لذّت عمل مى كند. دومين بخش ، شخصيت خود است. خود ، تابع اصلِ واقعيت است. خود ، تصميم مى گيرد كه كدام يك از خواسته هاى نهاد ، ارضا شود. سومين شخص ، فراخود است كه در باره درست يا غلط بودن اعمال انسان ، داورى مى كند. به طور كلّى فرا خود ، درونى شده ارزش ها و اخلاقيات جامعه و شامل وجدان فرد و تصويرى است كه او از شخصيت اخلاقى آرمانى (خودْ آرمانى) دارد. فراخود ، در پاسخ به پاداش و تنبيه والدين ، ايجاد مى شود. آنها در آغاز ، رفتار كودك را مستقيماً از طريق پاداش و تنبيه ، كنترل مى كنند. كودك ، از راه وارد ساختن معيارهاى والدين به «فراخود» ، رفتارش را تحت كنترل «خود» در مى آورد. ديگر لازم نيست به كودك
[١] ر. ك : همان ، ص ١٨٩ و ١٩٠ .