در آمدي بر روانشناسي تنظيم رفتار با رويکرد اسلامي - شجاعی، محمد صادق - الصفحة ٧٥
كرده ، معتقدند كه عقل ، شعور مرموزى است كه حقيقت آن را خدا مى داند و بس. لذا نمى توان انتظار داشت كه تحقيقات علمى بتواند كُنه نيروى عقل را كشف كند ؛ [١] امّا مى توان با تحليل هاى لغوى و روايى ، تصويرى از آن به دست آورد. واژه «عقل» ، مصدر «عقّل يعقّل» است و در كتاب هاى لغت به معانى مختلفى چون: فهم ، معرفت ، علم و تدبُّر ، و نيز نيروى تشخيص حق از باطل و خير از شر به كار رفته است . راغب ، در مفردات ألفاظ القرآن ، در تعريف عقل مى گويد : عقل ، مأخوذ از عِقال شتر است ، به معناى بند در پا بستن . و عقل را از آن جهت عقل مى گويند كه مانع از رفتن به سوى افعال نكوهيده مى شود . و انسان را از انجام دادن گناه و انحرافات اخلاقى باز مى دارد . [٢] در اصطلاح نيز عقل به معانى متعدّد ، از جمله صورت هاى عقلى ، موجودات مجرّد (عقول مجرّده) ، تصوّرات و تصديقاتى كه از راه فطرت براى نفس حاصل شده اند و قوّه درك كه انسان به وا سطه آن از جمادات ، نباتات و حيوانات ، متمايز مى شود ، به كار رفته است. بسيارى از فلاسفه ، عقل را به همين معناى اخير به كار برده اند. اين معنى از عقل (قوّه عاقله) كه گاهى از آن به «عقل نظرى» تعبير شده ، در مقابل «عقل عملى» قرار مى گيرد ، و عقل عملى ، همان قوّه عامله ويژه انسان است كه عهده دار تمام كارهاى انسان است . [٣] همچنين ، در برخى روايات ، به معناى عقل اشاره شده كه توجّه به آن در درك اين مفهوم و نقش و جايگاه آن در تنظيم رفتار ، بسيار مهم است. پيامبر خدا ، در تفسير عقل مى گويد : إِنَّ الْعَقْلَ عِقَالٌ مِنَ الْجَهْلِ، وَ النَّفْسَ مِثْلُ أَخْبَثِ الدَّوَابِّ، فَإِنْ لَمْ تُعْقَلْ حَارَت . [٤] عقل ، زانوبند نادانى است و نفس [ امّاره ] ، مانند شرورترين جنبندگان است كه اگر پايش بسته نشود ، به بيراهه مى رود.
[١] خردگرايى در قرآن و حديث ، ص ٣٦ .[٢] مفردات ألفاظ القرآن ، ذيل «عقل» .[٣] فلسفه اخلاق ، ص ٢٧٤ .[٤] تحف العقول ، ص ١٥ .