در آمدي بر روانشناسي تنظيم رفتار با رويکرد اسلامي - شجاعی، محمد صادق - الصفحة ٣١٠
گفته شود : «دزدى ، كارى بد است» ؛ زيرا فرا خود به عنوان ناظرى ، از درون به او اين تذكّر را مى دهد. زير پا نهادن موازين فراخود يا حتى قصد زيرپا نهادن آنها سبب ايجاد اضطراب مى گردد. [١] اين تبيين در فهم حيا از خود ، مى تواند مفيد و راه گشا باشد. فرد از طريق وارد ساختن معيارهاى اخلاقى و با توجّه به نظارت هاى فراخود ، رفتارش را تحت كنترل در آورده و حيا از خود را به صورت نمادين ، تجربه مى كند .
وجدان و «حيا از خود»
با استفاده از مفهوم «وجدان» نيز «حيا از خود» ، قابل تبيين است. بيشتر انديشمندان در تاريخ فلسفه و روان شناسى ، اين فكر را كه ما داراى حقيقتى به نام وجدان هستيم ، پذيرفته اند. وجدان ، عبارت است از آگاهى به خويشتن ؛ يعنى حالتى در انسان كه مى تواند خود را درك كند. كانت ، در مقدّمه كتاب «نقد عقل خالص» ، وجدان را به گونه اى تعريف كرده است كه شامل درك اجزاى شخصيت و آگاهى از هرگونه پديده اى در درون انسان مى شود. [٢] به طور كلّى ، وجدان به دو معنا به كار مى رود : ١ . وجدان روان شناسى ، ٢ . وجدان اخلاقى. وجدان روان شناسى ، عبارت است از قوّه اى كه علاوه بر درك خويشتن و آگاهى به حالات درونى ، ارزش اعمال انسان را نيز تعيين مى كند. وجدان اخلاقى ، وظيفه و كاركردى اصلى دارد و آن عبارت است از تشخيص نيك و بد اعمال. در صورتى كه اين ارزيابى و تشخيص ، قبل از انجام دادن عمل باشد ، اين وجدان را «وجدان قبلى» و مقدّم مى نامند. امّا وقتى پس از انجام دادن كارها ، وجدان قضاوت مى كند و نيك و بدكارهاى انجام شده را ارزيابى مى كند ، آن را «وجدان بعدى» يا مؤخّر مى نامند. [٣] ژان ژاك روسو از جمله كسانى كه بر نظارت وجدان بر رفتار انسان تأكيد كرده اند . وى در
[١] زمينه روان شناسى ، ص ٤٥٨ و ٤٥٩ .[٢] اخلاق ، ص ٥٦ .[٣] همان ، ص ٥٦ و ٥٧ .