در آمدي بر روانشناسي تنظيم رفتار با رويکرد اسلامي - شجاعی، محمد صادق - الصفحة ٥١
مقدّمه
در بخش گذشته ، چگونگى نقش عوامل زيستى ، محيطى و شناخت و نگرش را در تنظيم رفتار ، بررسى نموديم . همچنين به نقش نگرش دينى در تنظيم رفتار ، نگاهى انداختيم . به طور خلاصه مى توان گفت كه هر نظريه در روان شناسىِ تنظيم رفتار ، از طريق پيش فرض هاى پنهان و آشكارى كه ريشه در تعاليم فلسفى و مبانى انسان شناختى آن داشته اند ، تكامل يافته است ، به طورى كه يك نظريه با توجّه به تصويرى كه از انسان در نظر گرفته ، بر جنبه هاى غريزى او تأكيد مى كند و نظريه ديگر ، ابعاد شناختى و اجتماعىِ وى را برجسته مى سازد. از جمله ويژگى هاى روان شناسى جديد ، اين است كه به جنبه هاى زيستى و فيزيولوژيك رفتار آدمى ، توجّه خاصّى دارد و بيشتر از جنبه هاى ارادى و عقلانى ، به جنبه هاى فيزيولوژيك و غير ارادى ، اهمّيت مى دهد. بيشتر روان شناسان ، در تحليل مبانى رفتار ، به شدّت تمايل دارند كه آن را معلول خُلق و خوى ثابت افراد و غرايز يا نيروهاى محيطى بدانند كه به صورت جبرگرايانه ، بر اعمال و رفتار انسان ، تأثيرگذارند ، چندان كه در پژوهش هايشان ، به امور عقلانى و ارادى اى كه ممكن است بر رفتار افراد تأثير داشته باشند ، توجّه كافى نشده است . با اين مقدّمه كوتاه ، اينك به طرح و تبيين برخى از مفاهيم و اصول «تنظيم رفتار» در اخلاق و معارف اسلامى مى پردازيم و در اين باره به دو موضوع ، اشاره مى كنيم : ١ . اهمّيت و جايگاه عمل و رفتار ، ٢ . موقعيت انسان و امكانات و محدوديت هاى او .