در آمدي بر روانشناسي تنظيم رفتار با رويکرد اسلامي - شجاعی، محمد صادق - الصفحة ٢٤٦
پايه نظرى
انسان ، تشنه محبّت است . هر كس دلش مى خواهد كه محبوب ديگران باشد و ديگران را هم دوست داشته باشد . محبّت ، به عنوان يكى از صفات برجسته در ابعاد مختلف زندگى ما خودنمايى مى كند . هر فردى گاهى خودش ، زمانى مردم ، گاهى همسر و فرزندان ، زمانى پول و ثروت ، و گاهى نيز خدا ، پيامبران و اولياى الهى را دوست مى دارد . از آيات قرآن و روايات معصومان عليهم السلام استفاده مى شود كه بالاترين مقام و عالى ترين درجه كمال براى انسان ، «حُبُّ اللّه » يا همان دوستى خداوند است . اين نظر اجمالى ، صرفا به اين قصد ارائه شد تا به خواننده ، تصويرى از گستره محبّت ، ارائه دهد . در ادامه مبانى نظرى ، فرآيند شكل گيرى و نقش محبّت در تنظيم رفتار را بررسى مى كنيم .
محبّت ، نيازى فطرى
در روان شناسى ، از دوستى به عنوان يك نياز ، ياد شده است . روان شناسان ، معتقدند كه دوستى و ارتباط با ديگران ، يكى از نيازهاى اساسى و مهم انسان است . به طور كلّى ، نياز به محبّت را در دو حيطه مى توان در نظر گرفت : در ارتباط با انسان هاى ديگر و در ارتباط با خدا .
الف ـ نياز دوستى با انسان هاى ديگر
بخش عمده اى از تحقيقات روان شناسان ، در مورد دوستى و محبّت ، ناظر به دوستى هاى بين فردى است . روان شناسان ، سعى كرده اند تا فهرستى از نيازهاى انسان ارائه داده ، جايگاه دوستى را به عنوان يك نياز ، مشخّص كنند . اوّلين ، تلاش براى رسمى ساختن يك فهرست از نيازها ، تلاشى بود كه از سوى مورى در سال ١٩٣٨ م ، به عمل آمد . مورى و همكارانش ، فهرست جامعى از نيازهاى انسان تهيّه كردند . آنها اين كار را با تمايز بين دو مجموعه از اين نيازها آغاز كردند : ١ . نيازهاى اوّليه كه جنبه مادّى دارند ؛ مانند نياز به چيزهايى از قبيل هوا ، غذا ، آب ، امور جنسى و ... ؛