در آمدي بر روانشناسي تنظيم رفتار با رويکرد اسلامي - شجاعی، محمد صادق - الصفحة ٩٤
تنها تعريف مورد قبول ، آشكارا محدوديت هايى وجود دارد ؛ زيرا در هيچ يك از اين تعاريف ، عنصر متمايزكننده و مشتركى كه به آن شرط كافى تقوا گفته شود ، وجود ندارد. به اعتقاد ما ، تقوا ، از جمله مفاهيمى است كه بايد به صورت «فرآيند مدار» و با توجّه به زمينه هاى روان شناختى آن ، در نظر گرفته شود .
فرآيند تقوا
اگر مراحل مختلفى را كه در جريان تكوين «تقوا» وجود دارد ، در ارتباط باهم در نظر بگيريم ، در اين صورت ، تقوا در سه زمينه شناختى ، عاطفى و رفتارى قابل تعريف است.
الف ـ زمينه شناختى تقوا
بر اساس آموزه هاى دينى ، معرفت به صفات جمال و جلال خدا ، يقين به روز جزا و وجود عذاب آخرت ، وقوف به گناهكار بودن خود ، احتمال سوء عاقبت و اين كه در هر لحظه اى از زندگى ممكن است غفلت و گناهى از انسان سر زند ، زمينه شناختى تقوا را به وجود مى آورد. مراتب اوّليه تقوا ، وقتى پديد مى آيد كه از وقوع يك امر ناخوشايند و خطرناك كه ناخوشايندى و ضرر آن ، بسيار و دفع آن دشوار است ، آگاه مى شويم. هرچه قوّت آگاهى بيشتر و يقين افزون تر باشد ، احساس خوف ، قوى تر و آثار آن بيشتر پايدار مى شود. در يك معناى وسيع ، پايه هاى شناختى تقوا ، اختصاص به مسائل مذهبى و دوران بزرگ سالى ندارد ؛ بلكه انسان در طى مراحل رشد ، از دوره نوزادى و كودكى تا بزرگ سالى ، همواره در حال ساخت و تكميل سازه هاى شناختى خود از جهان در باره است. با توجّه به آسيب پذيرى انسان ، هر چيزى مى تواند برايش تهديد كننده باشد. طبيعت انسان به گونه اى است كه همواره با آگاهى از پديده هاى پيرامونى ، حالت ترس را تجربه مى كند و ترس در انسان ، آمادگى مقابله با امور ناخوشايند را پديد مى آورد.