در آمدي بر روانشناسي تنظيم رفتار با رويکرد اسلامي - شجاعی، محمد صادق - الصفحة ٣٥٠
٦ . اصل محبّت . محبّت ، عبارت است از نوعى علاقه ، ميل و كشش عاطفى نسبت به چيزى يا كسى كه براى انسان ، خوشايند و دل پذير است . محبّت ، بيشتر در روابط بين فردى به وجود مى آيد و در كنترل و تنظيم رفتار ، مى تواند كاربرد داشته باشد . بالاترين محبّت ، محبّت به خداست . ٧ . اصل بازدارىِ حضور (حيا) . پايه هاى نظرى اصل بازدارىِ حضور ، به اين موضوع برمى گردد كه حضور ديگران ، روى رفتار ما تأثير مى گذارد . در اين بخش ، مفاهيم و اصطلاحات متعدّدى مانند شرم ، كم رويى ، اضطراب و ... و تأثير آنها بر روى رفتار ، مورد بررسى قرار گرفت . بازدارى حضور در آموزه هاى دينى ، تحت عنوان «حيا» مطرح شده است . حيا ، يك نظام نظرى است كه در فرهنگ دينى مطرح شده و عامل مهمى در كنترل و تنظيم رفتار به شمار مى رود . ابتدا از ديدگاه هاى نظرى در باره حيا و سپس نقش آن در تنظيم رفتار ، بحث شد . يكى از يافته هاى جديد اين پژوهش ، ارائه الگوى نظرى جامع از حياست . حيا از خود ، حيا از ديگران و حيا از خدا ، به تفصيل مورد بحث واقع شد و فرآيند تأثير آن با رويكرد روان شناختى تحليل گرديد . ٨ . اصل خودْارزش بخشى . آخرين اصل اخلاقى كه در اين مجموعه به آن پرداخته شد ، اصل خودْارزشمندى است . پايه هاى نظرى اصل خودْارزشمندى در روان شناسى به «حرمت خود» و در منابع دينى به «كرامت نفس» بر مى گردد . هم از نظر روان شناسى ، و هم از نظر دينى ، وقتى حسّ خودْارزشمندى در افراد تقويت گردد ، رفتارهاى سالم و به هنجار در افراد ، تقويت خواهد شد . به اعتقاد ما اين هشت اصل ، يك نظام نظرى است كه حول محور تقوا قرار دارد و مى تواند اعمال و رفتار انسان را در حوزه هاى مختلف ، تحت تأثير قرار دهد .