در آمدي بر روانشناسي تنظيم رفتار با رويکرد اسلامي - شجاعی، محمد صادق - الصفحة ٣٠٧
در روايات ، حيا از ديگران به عنوان پايه و مبناى حيا از خدا در نظر گرفته شده و تصريح گرديده است كه بدون حيا از ديگران ، حيا از خدا ، امكان پذير نيست. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله مى فرمايد : مَن لاَ يَستَحيِى مِنَ النَّاسِ لاَ يَستَحيِى مِنَ اللّه ِ . [١] كسى كه از مردم حيا نكند ، از خداوند ، حيا نمى كند . اين روايت ، تلويحاً به نكته اى روان شناختى اشاره دارد و آن اين كه حيا از ديگران ، ساده تر و عينى تر از حيا از خداست. بنا بر اين ، در مقام آموزش و برنامه ريزى براى حيا ، بايد از سطوح ساده و ابتدايى شروع كرد. وقتى افراد مى توانند معناى حيا از خدا را بفهمند كه از نظر سطح دانش و شناخت ، به حدّ كافى رشد كرده باشند و حيا از ديگران ، صفت شخصيتى آنها شده باشد. بى ترديد ، وقتى حيا از ديگران در فرد به حدّ كافى رشد كند ، مى تواند به رفتارهاى وى ، نظم ببخشد .
٢ . حيا از خود و نقش آن در تنظيم رفتار
دومين محور و قلمرو حيا ، حيا از خود است. حيا از خود در سلسله مراتب حيا ، در سطح بالاتر از حيا از ديگران قرار دارد ؛ زيرا در حيا از ديگران ، نظارت مفهوم كاملاً عينى داشته و فرد در مقابل خود ، فرد يا افرادى را به صورت ملموس مى بيند ، امّا در حيا از خود هيچ موجوديت مداوم و پا برجايى كه به صورت عينى ديده شود ، يافته نمى شود .
معناى «حيا از خود»
حيا از خود ، بازنماى ذهنىِ فرد از خويش است. درست به همان صورتى كه افراد از ديگران باز نمايى هاى ذهنى دارند ، از خودشان هم باز نمايى هاى ذهنى دارند. امّا ماهيت اين بازنمايى ذهنى دقيقاً چيست و چگونه مى توان به لحاظ روان شناختى توجيه كرد؟ فرض اساسى حيا از خود ، اين است كه مانند حيا از ديگران ، در يك تعامل دو سويه معنا شود. بنا بر اين ، بهترين راه براى توضيح حيا از خود ، اين است
[١] مجمع الزوائد ، ج ٨ ، ص٢٧ ؛ الجامع الصغير ، ج ٢ ، ص ٦٥٤ .