در آمدي بر روانشناسي تنظيم رفتار با رويکرد اسلامي - شجاعی، محمد صادق - الصفحة ١٦١
داوود عليه السلام روزى از شهر بيرون آمد ، در حالى كه زبور مى خواند و وقتى او زبور مى خواند ، كوه و سنگ و پرنده و حيوانات ، با او هم صدا مى شدند . او به راه خود ادامه داد تا به كوهى رسيد كه بر فراز آن ، پيامبرى عابد زندگى مى كرد كه به او حزقيل مى گفتند . حزقيل ، زمانى كه صداى زمزمه كوه ها و پرندگان و حيوانات را شنيد ، فهميد كه داوود به آن جا آمده است . داوود به او گفت : آيا اجازه مى دهى من بالا بيايم؟! گفت نه . داوود ، گريه كرد . خداوند به حزقيل وحى كرد كه : داوود را سرزنش مكن و از من عافيت بخواه . حزقيل برخاست و دست داوود را گرفت و به محل ّخود آورد. داوود از او پرسيد : آيا هرگز تصميم بر گناه گرفته اى؟ گفت : نه . گفت : آيا هرگز عُجب و خودپسندى به خاطر عبادت هايت در تو پيدا شده؟ گفت : نه . گفت : هرگز تمايل به دنيا پيدا كرده اى تا شهوات و لذّت هاى آن را دوست داشته باشى؟ گفت : آرى ؛ گاهى به قلب من خطور مى كند . پرسيد : در آن حال ، چه مى كنى؟ گفت : وارد اين درّه مى شوم كه مى بينى ، و از آنچه در آن است ، عبرت مى گيرم . داوود ، وارد درّه شد . در آن جا تختى از آهن ديد كه بر روى آن ، جمجمه اى پوسيده و استخوان هايى متلاشى شده قرار داشت و لوحى كه چيزى بر آن نوشته شده بود . داوود ، آن را خواند . در پايان حديث آمده كه از نوشته آن لوح ، معلوم شد كه آنها همه مربوط به پادشاه بسيار قدرتمندى بوده است كه سال هاى طولانى حكومت كرده و شهرهاى بسيارى بنا نموده و حرم سراى گسترده اى داشته و سرانجام كارش به اين جا رسيده است. مضمون اين روايت ، به نوعى همانندسازى ادراكى اشاره دارد . پيگيرى مجدّانه در عرصه ادراك و درك موقعيت و ديدگاه كسانى كه پيش از ما مى زيسته اند ، موجب مى شود تا مجموعه اى از رويدادهاى احتمالى اى كه خارج از تكاليف اخلاقى ما هستند ، مدّ نظر قرار گيرد . همان گونه كه در داستان حزقيل و داوود عليه السلام ، مشاهده كرديم ، با بهره گيرى از تكنيك «خود را به جاى ديگرى قرار دادن از نظر ادراكى» مى توان روش هاى تصميم گيرى خود را تعيين كرد . در واقع ، تقويت اين نوع آگاهى ها بر ميزان خردورزى در تصميم گيرى مى افزايد و موجب مى شود فرد عاقلانه تر تصميم بگيرد .