در آمدي بر روانشناسي تنظيم رفتار با رويکرد اسلامي - شجاعی، محمد صادق - الصفحة ١٣٣
خراج و ماليات بگيرد و از آنها دفاع كند و در جمعشان حاضر شود ، هرگز حقّ ما را غصب نمى كردند» . پس آن جوان گفت: فدايت شوم! آيا براى من راه نجاتى هست ؟ حضرت فرمود: «اگر بگويم ، انجام مى دهى؟ » . گفت : آرى ، انجام مى دهم. حضرت فرمود: «آنچه از دربار آنها به دست آورده اى ( از مال و اموال ) ، به صاحبانش باز گردان و اگر آنها را نمى شناسى ، از جانب آنها صدقه بده. من در پيشگاه خداوند ، بهشت را برايت تضمين مى كنم». آن جوان پس از سكوت طولانى در پاسخ گفت: فدايت شوم ! آنچه فرمودى ، انجام مى دهم. آن گاه كه جوان ، همراه ما به كوفه باز گشت ، همه آنچه را از دربار بنى اميّه گرفته بود ، به صاحبانشان برگرداند. چند ماهى نگذشت كه آن جوان ، مريض شد و ما به عيادتش مى رفتيم. روزى بر او وارد شدم كه در حال احتضار بود . چشمانش را باز كرد و به من گفت: سوگند به خدا كه مولاى تو ، به وعده اى كه به من داده بود ، وفا كرد . و سپس مُرد و ما امورش را سرپرستى كرديم. آن گاه به حضور امام صادق عليه السلام رسيدم. حضرت وقتى به من نظر كرد ، فرمود: «سوگند به خدا ما به وعده اى كه به دوستت داديم ، وفا كرديم». گفتم: به خدا سوگند ، راست مى گويى ، فدايت شوم ! او به هنگام مرگش همين را به من گفت . [١] در اين روايت ، عاقبت انديشى و فرجام نيكِ كسانى كه راه درست و منطقى را در زندگى خود بر مى گزينند ، به خوبى به تصوير كشيده شده است. در روايات ديگر نيز مضامين و محتواهايى وجود دارد كه از مجموع آنها ، مفهوم «عاقبت نگرى» و تأثيرى كه در سرنوشت انسان دارد ، دانسته مى شود. تا اين جا پايه نظرى اصل «پيش بينى پيامد» و مفاهيم مرتبط با آن بررسى شد. در ادامه به ابعاد و مؤلفه هاى اصل «پيش بينى پيامد» و نقشى كه در اصلاح و تنظيم رفتار مى تواند داشته باشد ، اشاره مى كنيم.
[١] وسائل الشيعة ، ج ١٩ ، ص ٤٣٠ (پاورقى) ؛ جامع أحاديث الشيعة ، ج ١ ، ص ١٥ .[٢] «ثُمَّ كَانَ عَـقِبَةَ الَّذِينَ أَسَــ?واْ السُّوأَى أَن كَذَّبُواْ بِـ?ايَـتِ اللَّهِ»(روم ، آيه ١٠) و «فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَـقِبَةُ الظَّــلِمِينَ» (يونس ، آيه ٣٩) .[٣] تفسير الإمام العسكرى عليه السلام ، ص ٢٣٩ ؛ بحار الأنوار ، ج ٦ ، ص ١٧٦ .[٤] المحاسن ، ج ١ ، ص ٢٥٢ ؛ الكافى ، ج ٢ ، ص ٤١٩ ؛ بحار الأنوار ، ج ٢ ، ص ٣٠ .[٥] اعراف ، آيه ١٧٥ .[٦] تفسير القمّى ، ج ١ ، ص ٢٤٨ ؛ بحار الأنوار ، ج ١٣ ، ص ٣٧٧ .[٧] الكافى ، ج ٥ ، ص ١٠٦ ، ح ٤ ؛ وسائل الشيعة ، ج ١٧ ، ص ١٩٩ .