بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢٦٨ - استنتاج
است و عامل آن كار آدم خوب به حساب مىآيد ولى همان كار در فرهنگ ديگر بد است. بنابراين نمىتوان براساس فرهنگ ملتها تعريفى كه جامع افراد و مانع اغيار باشد، براى خوبىها و بدىها داشته باشيم، جز يك تعريف كه جامع همه تعاريف فرهنگها در خصوص شناخت بدىها و خوبىها است و آن اينكه:
هركس كه منطبق با خواسته فطرت سليم انسان كار مىكند خوب و شايسته است و هركسى كه منطبق با خواسته فطرت سليم انسان كار نمىكند انسانى بد و ناشايسته است. اين تعريف يك چراغ است؛ چراغى روشن و روشنگرا، اگر اين چراغ را در فراراه زندگى خود قرار دادى، گمراه نخواهى شد، وگرنه سر از ترديدها و تشكيكها و ان قلتها و خيالپردازىها در خواهى آورد.
قرآن چه زيبا فروزندگى چراغ فطرت را تشريح مىكند! و مىفرمايد:
بىچاره فرعون، يك عمر لباسهاى زربافت خود را به رخ مردم مىكشيد، در كمال جدّ و جهد، با زور و زر و تزوير خواست به مردم بقبولاند كه من خداى بزرگ شما هستم.
فَقالَ أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى[١]
« (و از غرور و تكبّر) گفت: منم خداى بزرگ شما!»
ولى مگر فرياد فطرت توحيدى و وجدان تميزدهنده خوب از بد، آنها را آرام گذاشت؟!
سرانجام، نهتنها مردم بلكه خود فرعون هم به انحراف و ناشايستگى و ياوه گويىهاى خود اقرار كرد و خطاب به حضرت موسى گفت:
... قالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا الَّذِي آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرائِيلَ وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمِينَ[٢]
«- فرعون- گفت: ايمان آوردم كه هيچ معبودى جز كسى كه بنى اسرائيل به او ايمان آوردهاند، وجود ندارد و من از مسلمين هستم.»
[١] - نازعات: ٢٤
[٢] - يونس: ٩٠